{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد

سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست.
شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را باز کند اما نتوانست.
در همان هنگام خری در حال گذر بود، شیر به خر گفت: اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو می دهم.
خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.
شیر چون رها شد، خود را از خاک و غبار خوب تکاندو به خر گفت: من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم.
خر با تعجب گفت: ولی تو قول دادی.
شیر گفت : من به تو تمام جنگل را
می دهم
زیرا در جنگلی که شیران را سگان به بند کشند و خران برهانند،
دیگر ارزش زندگی کردن ندارد.

"کلیله و دمنه"



گروه مانا
دیدگاه ها (۲۷)

http://www.wisgoon.com/pin/8573867/

شخصی می‌گفت روزی به عیادت یکی از فضلا که بسیار بیمار بود رفت...

صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنیبرگ صبوح ساز و بده جام یک ...

پلاو برویش سردشت(پلو بلغور) مواد لازم برای مصرف 6 نفر   قلمه...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

KIM V

سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و ش...

آری باید رفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط