{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چشم‌هایش شروع شده بود

از چشم‌هایش شروع شده بود
و به دست‌هایم سرایت کرده بود،
(دوست داشتنش را می‌گویم)
و حالا...
سال‌هاست که شستن دست‌هایم
حافظه‌ام را پاک نمی‌کند.
در من است،
مثل زخمی عمیق، بر پوستم
(رفتنش را می‌گویم...)
و چشم‌هایم
چون ابرهای شمالی
خیس و بارانی است
دیدگاه ها (۱)

ذوق شعرم را کجا بردی، که بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خود...

چشم‌هایتسحرگاه را به پرندگانِ صبحابرهای باران‌زده را به رنگی...

آفتاب را دوخته‌ای به لب‌هایت !آدم دوست داردهر روز خورشیدش از...

لبهای تو اعلان خطر داشت برایماز بس نمکین بود ضرر داشت برایمی...

خیانت، فروپاشیدنِ بی‌صدای یک اعتماد نیست؛ خُرد کردنِ روحِ ان...

𝔖𝔭𝔬𝔦𝔩

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

باران از عصر شروع شده بود.چویا کنار پنجره ایستاده بود و به خ...

p30

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫بعضی جنگ‌ها برای تصاحب سرزمین شر...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط