{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب نمی‌خواهد که بیاید،

شب نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد،
با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام.

تو اما خواهی آمد،
با زبانی سوزان از باران نمک.

روز نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد
و میخک‌های جویده را برای غوک‌ها خواهم آورد.

تو اما خواهی آمد
از مجراهای تاریک زمین.

نه روز و نه شب می‌خواهند که بیایند،
تا بسوزم من از اشتیاق تو
و بسوزی تو از اشتیاق من.
فدریکو کارسیا لورکا
دیدگاه ها (۱)

چه جمله زیبایی ؟تو نمیگی نگرانت میشومدلم هزار تا راه میره ؟م...

سلام. اب واینه ..وقتت بخیر .

Let the rain kiss youLet the rain beat upon your head with s...

همه جا نور خدا را به خدا می نگریمهمچو موسی نه در اندیشه طور ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۳ آنیا و دامیان به...

غزلِ از عشق ناامید | فدریکو گارسیا لورکا.شب نمی‌خواهد که بیا...

شب نمی‌خواهد که بیاید،تا تو نیاییو من نیز نتوانم که بیایم.من...

دلم شور می زد مبادا نیاییمگر شب سحر می شود تا نیاییمگر می شو...

او دلیل یکی از مهمترین ماله کشی های تاریخ ماست!!

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِاللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّک...

از هر که می پرسم می گوید جمعه می آیی، امّا کدام جمعه؟ در روز...

خدایا ،درون هر کلمه ای که بال زنان از دهانم بیرون می آید ،ست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط