دروغ واقعی

دروغ واقعی


پارت دوم


و از اونجا رفت
جین: چش شد؟
نامجون:چیزی نیست اعصابش خورده زود میاد‌ عذر خواهی می‌کنه
همون موقع رو گوشیم پیام اومد
؟: بیا دم درم بستتو آوردم ( منظورش از بسته مواده)
ات:من میرم دم در و بیام
جیمین:کجا؟
ات:دوستم دم دره میرم و میام
جیمین: باشه فقط یه چیز گرم بپوش سرما نخوری
ات: چشم
جیمین:آفرین
کاپشنم رو پوشیدم و رفتم جلو در
ات: سلام
فیلیکس: سلام (فیلیکس استری کیدز نیست دوست اته که برای مواد جور می‌کنه)
ات:اوردیش؟
فیلیکس:آره آوردم ...بیا
پلاستیک سیاه رو از فیلیکس گرفتم
ات:مرسی ....سیگار داری؟
فیلیکس: آره
ات:اینجا نمیشه پسرا میبینن بریم تو ماشین
فیلیکس:باشه
یه ربع بعد
از فیلیکس خداحافظی کردم و رفتم تو خونه که چشمم افتاد به تهیونگ تا وارد شدم با عصبانیت نگام می کرد پس منم سعی کردم زیاد تو دیدش نباشم سریع رفتم تو اتاقم و خوابیدم
صبح
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم دست و صورتمو شستم رفتم تو آشپزخونه که دیدم تهیونگ و جونگ‌کوک اونجان
ات: صبح بخیر
تهیونگ بدون گفتن چیزی کاسه ی نودلش رو برداشت و رفت
ات:این چرا اینطوری کرد؟
جونگ کوک: نمی‌دونم
ات:آخه دیشب چیز بدی نگفتم که
جونگ‌کوک: من میرم باهاش حرف بزنم
ات: باشه
دیدگاه ها (۱۹)

دروغ واقعی پارت سوم ات: باشه از زبون جونگ‌کوکرفتم تو اتاق که...

دروغ واقعیپارت چهارمنامجون:باشه بیا بریم پیش پسرا نامجون دست...

دروغ واقعیپارت اول با حرفیای کمپانی دستات یخ کرد باید به مدت...

رمان تهیونگدروغ واقعی می‌خوام از این به بعد برای شروع هر فیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط