رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

دروغ واقعی


می‌خوام از این به بعد برای شروع هر فیکم حالت تیزر براش بزارم

تیزر


؟: من فقط چون دلم برات سوخت گفتم دوست دارم

؟: تموم بدنم درد می‌کنه

؟: پس چرا جواب نمی‌ده (گریه)

؟ : تو .‌..تو دروغ گفتی ؟!

؟: لطفاً هرجور شده برام پیدا کن دیگه تحمل ندارم


؟: دیگه جوابشو نده بزار از درد بمیره

؟: دستامو باز کن (جیغ)
دیدگاه ها (۱۰)

دروغ واقعیپارت اول با حرفیای کمپانی دستات یخ کرد باید به مدت...

دروغ واقعیپارت دوم و از اونجا رفت جین: چش شد؟نامجون:چیزی نیس...

رمان دو پارتی پارت دوم اون فقط یکی دیگه رو دوست داشت (عضو هش...

رمان دو پارتی اون فقط یکی دیگه رو دوست داشت (عضو هشتم) بین ا...

:part 4سوار ماشین شدیم رفتیم خونها ساعت بعد:رسیدیم خونه به م...

رمان عشق و نفرت پارت ۹صبح شد آت خیلی درد داشت داشت بزور راه ...

ارمان عشق و نفرت پارت 5صبح شد آت خیلی درد داشت کوک رفت غذا پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط