{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترك گل فروش کنار همه ماشین ها رفت تا بلکه بتونه گل هاش

دخترك گل فروش کنار همه ماشین ها رفت تا بلکه بتونه گل هاش رو بفروشه

آقا تو رو خدا یه شاخه گل بخر

برای خانومت ببر

آقا تو رو خدا ، جون بچت

ولی هیچی گیرش نیامد جز نگاه های تحقیر آمیز راننده ها

همینطوری که بغض گلوش و گرفته بود

نگاهش به اون طرف خیابون افتاد

چشم های پر تمنای راننده ها رو به یه خانوم که کنار خیابون وایستاده بود رو دید

راننده ها هی میگفتن خانوم چند؟!

دخترک تو دلش گفت آخه اون خانوم که گل هم نمیفروشه؟!

از اون روز همش منتظره اینه که بزرگ بشه .....
دیدگاه ها (۱)

🌹🇮🇷مادر برام قصه بگو... مادر برام قصه بوگو دل تنگه‌تنگهقصه‌ی...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟓نیلا به طرف تاکسی اون طرف خیابون رفت +سلام اقا خسته نب...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

سناریو جونگکوک

Part11یک خانومی جواب داد و درباز کرد وارد حیاط شدم حیاطی بزر...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط