{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁵



پدر و مادری که ۱۴ سال فکر میکرد مردن .... الان زندن ؟
دردناکه .... اونم خیلی !

دخترک شوکی به مغزش حمله کرد و همان جا نقش زمین شد .....
.
.
.
.
.
.
.
.

( ویو ورا )

با سردرد شدیدی ( شدیدددددد ) پلکامو از هم جدا کردم
سرم درد میکرد ... با خودم گفتم کاش بلند نمی‌شدم
اینجا چخبره ؟!
من کجام ؟
یه تکون کوچکی به خودم دادم .... روی یه تخت خوابیده بودم
فکر کنم اینجا اتاق منه...و مهم تر از همه کسی اینجا نیست و من تنهام !
اصلا کی اومدم اینجا و خوابیدم ....؟
به طرف پنجره اتاق کردم و فهمیدم که صبحه..یعنی صبح زود

سرم یکم زیادی از حد درد میکرد یعنی دردش بیش از حد بود
دستمو روی سرم گذاشتم و آروم از رو تخت بلند شدم
اما یه قدم نزاشته سر گیجه گرفتم و نتونستم راه برم
علاوه بر سرگیجه پاهام حس عجیبی داشت ..... مثلا مدت زیادیه که راه نرفتم
بخاطر همین دو مشکل نقش زمین شدم و چشمامو بستم
من چمه ....؟
چرا اینجوری شدم ..... وایسا ببینم !
.......
.......
.......
هیننننننننننننن....!

ادامه دارد...

شرط : ۵۵ لایک
دیدگاه ها (۱)

فیک نویسه🎀🎀🛐https://wisgoon.com/asas.w

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁴دخترک با تمام تلاشش بلاخره...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁴همین که این حرکتو زد از دست...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁵کای : تو باید تا حد مرگ تمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط