ات هنوز از بحث قبلی کمی ناراحت است، اما تصمیم میگیرد فعل
ات هنوز از بحث قبلی کمی ناراحت است، اما تصمیم میگیرد فعلاً سکوت کند. بعد از مدتی که بقیه مشغول صحبت و برنامهریزی برای خروج مخفیانه او میشوند، صدای آشنایی از یکی از اتاقها به گوشش میرسد. صدایی که آرام و احساسی، اما در عین حال قدرتمند است. ات به سمت صدا کشیده میشود و در چهارچوب در میایستد. کوک در حال تمرین موزیک جدیدش است.
او روی مبل نشسته، هدفونش را روی گوش گذاشته و با چشمهای بسته، با احساس خاصی میخواند. انگار در دنیای خودش غرق شده است. ات ناخودآگاه لبخند میزند و به زمزمهی آرام آهنگ گوش میدهد. بعد از چند لحظه، کوک متوجه حضورش میشود و هدفونش را برمیدارد.
کوک: دوست داری آهنگمو؟
ات که هنوز از شنیدن صدای زیبای او تحت تأثیر است، سریع پاسخ میدهد: "عالیه!"
کوک با شیطنت لبخند میزند و به جلو خم میشود. "میخوای امتحان کنی؟"
ات متعجب به او نگاه میکند. "چیو؟"
کوک: "یه بار بخون."
ات وحشتزده سرش را تکان میدهد. "نه، من صدام خوب نیست!"
چشمان کوک برق میزند و با لحنی که جای مخالفت باقی نمیگذارد، میگوید: "گفتم بخون."
ات که حس میکند چارهای ندارد، نفس عمیقی میکشد و آرام میگوید: "باشه..."
او به متن آهنگ نگاه میکند، گلویش را صاف میکند و با تردید شروع به خواندن میکند.
او روی مبل نشسته، هدفونش را روی گوش گذاشته و با چشمهای بسته، با احساس خاصی میخواند. انگار در دنیای خودش غرق شده است. ات ناخودآگاه لبخند میزند و به زمزمهی آرام آهنگ گوش میدهد. بعد از چند لحظه، کوک متوجه حضورش میشود و هدفونش را برمیدارد.
کوک: دوست داری آهنگمو؟
ات که هنوز از شنیدن صدای زیبای او تحت تأثیر است، سریع پاسخ میدهد: "عالیه!"
کوک با شیطنت لبخند میزند و به جلو خم میشود. "میخوای امتحان کنی؟"
ات متعجب به او نگاه میکند. "چیو؟"
کوک: "یه بار بخون."
ات وحشتزده سرش را تکان میدهد. "نه، من صدام خوب نیست!"
چشمان کوک برق میزند و با لحنی که جای مخالفت باقی نمیگذارد، میگوید: "گفتم بخون."
ات که حس میکند چارهای ندارد، نفس عمیقی میکشد و آرام میگوید: "باشه..."
او به متن آهنگ نگاه میکند، گلویش را صاف میکند و با تردید شروع به خواندن میکند.
- ۶.۸k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط