{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی از هیوجین وقتی برادر ناتنیته

دو پارتی از هیوجین: (وقتی برادر ناتنیته....)

هیوجین: هوم...درسته
ات: ات: خببببب......من حوصلم سر رفته
هیوجین: دوست داری چیکار کنیم
ات: یکم بریم بیرون؟
هیوجین: کجا؟
ات: نمیدونم فقط بریم
هیوجین: هرجا که باشه؟
ات: هرجا که باشه
هیوجین: خب پس برو لباستو بپوش
ات: مرسیییییییییییییییی -لپشو بوس کردی و رفتی آماده شی
که با رفتن توُ، تو یه لحظه لبخند از رو لب هیوجین محو شد
هیوجین: نشد.....بازم نشد....هیچوقت نمیتونم بگم که چقدر دوستت دارم.....نه به اندازه یه برادر...بلکه فراترش....


پایان✨👍🫠💕
دیدگاه ها (۱۹)

سناریو: (وقتی که....)بخاطر پدرت که مأموریت مهمی داشته از سئو...

سناریو: (وقتی که....)معلم: بله...و از این به بعد من معلم ریا...

دو پارتی از هیوجین: (وقتی برادر ناتنیته....)داستان از اونجای...

دو پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...)ات: عام سلام چان: اوه س...

ات ویو پاشدم با جیمین و جینا اماده شدیم رفتم دوباره خرید خری...

پارت17فصل1صبح روز بعدات صبح بیدار شد و دید کوک هنوز خواب داش...

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط