اربابجذابمن

#ارباب.جذاب.من🙂♥️
#part_1۱
#دیانا
کل لباس هام رو ریختم رو زمین چندتا چوب لباسی آویزون بود دوتاشون رو برداشتم دوتا از مانتو هام رو آویزون کردم کلا سه تا مانتو داشتم دوتای دیگا از چوب لباسی ها هم برداشتم یکی دیگه مانتو هام رو آویزون کردم هرچی شلوار و شلوار لی هم داشتم چیدم تو کشو
سنگینی نگاهی رو حس کردم سرم رو بالا گرفتم ولی بجز منو ارباب کسی تو اتاق نبود ارباب هم ک خواب بود
صدای در بلند شد و صدای خورشید خاله اومد
خورشید: دیانا جان میتونم بیام تو؟
با صدای در ارباب ار خواب بیدار شد و رفت سمت در در رو باز کرد و گف:چیزی میخوای خاله؟
خورشید:ای وای خاک بر سرم ارباب شما هم اینجایید

#ادامه.دارد 🌸♥️
#رمان.واقعیت.ندارد
#لایک.یادتون نره
دیدگاه ها (۱)

#ارباب.جذاب.من《🕊 ♥️》#part_1۲#دیانا ارباب:آره کاری داری خورشی...

#ارباب.جذاب.من.🌸♥️#part_13#دیانا از پله ها پایین رفتیم دستی ...

#ارباب.جذاب.من🌝♥️#part_10#دیانا ارباب رو تخت دراز کشیده رو ب...

#ارباب.جذاب.من.🌸♥️#part_9#دیانا خودمو پرت کردم رو تخت نگاهی ...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌⁰⁵+خووو....&مثل همیشه توام هستی +چی...

A girl from tomorrow(part 6)

نفرین شیرین. پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط