{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخورد

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخوردم
یه دفعه گفت تو چیکاره ای ؟ 
منم با جدیت تمام چاییو بهش نشون دادم گفت : من یک کاپیتان هستم
هیچی دیگه 4 روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم!
دیدگاه ها (۸)

?? به سلامتی من ??↹ منی که الان↹ ↙دلم گرفته↘✧ و کسی...

نشد كاور كسي √عكســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

کوروش پاشو ببين کشور تو راه مهيبيه //// پاشو بنگر که ملت توي...

اصن ی وضی بود.خخخخ

Part 11<ویو نونا> اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم کوک: تو غل...

رمان آیچی پارت 8 _________________________...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۹ | مادرم زنده است — بخش اولهانا...

سناریو

پشت نگاه سردت....16ویو تهیونگهنوز حرف بابام توی سرم می‌چرخید...

اجباری ازدواجP:15"ویو الما"فهمیدم که تهیونگ با الیزابت دیشب ...

روباه کوچولوی من پارت بیست و سه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا لب...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط