{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover100ˡᵃˢᵗ🖤

Psychic lover100ˡᵃˢᵗ🖤
سونا برگشت و سرش رو روبه بالا کرد.
برای چند دقیقه ای چشماش به چشمای
جونگکوک گره خورد.
جونگکوک:چشمات خیلی قشنگن!چشمای
سبز اونم تو کره مثل الماس سبز میمونه
که بخوای بین کلی الماس سفید پیداش
کنی.
سونا:چشمای سیاهِ تو مثل آسمون
میمونه.اون برق نگاهت مثل ستاره هایی
میمونن که تو شب برق میزنن.و
یک ماه خوشگلم هستااا
جونگکوک:حتمی اون ماه تویی
سونا:هوش قابل تحسینی داری افرین.
جونگکوک:هیی خدا گیر افتادم…میگم
سونا:بوگو
جونگکوک:میخوای یک کاری انجام بدی
که اجازه رو به هیچ دختری ندادم؟
سونا:چه کاری؟
جونگکوک:د.یکم و سا.ک بزنی…
سونا:چی؟(بلند)
جونگکوک:د.یکم و سا.ک بزنی…من تاحالا به
هیچ دختری اجازه ی اینکارو ندادم چون
گفتم که باید عشق واقعیم این کارو انجام
بده و عشق تو پاک ترین چیزی هستش
که من به چشم میبینم.
سونا:میدونی حسی وجود داره به اسم
خجالت؟
جونگکوک:وایی درک نمیکنم و باهات رابـ..طه
داشتم…
سونا:چه ربطی داره!من لخـ..ت به دنیا
اومدم و دکترم من و دید.اگر جلوی اون دکتر
لخـ..ت باشم اشکالی نداره؟
جونگکوک:خوب اون نسبتی که باهات نداره.
سونا:خوب ببین من واقعا روم نمیشه،
جونگکوک:نزار بزور بدم به خوردت
سونا:ها؟
جونگکوک:هیچ!
سونا:دوست دارم.
جونگکوک:حالت خوبه
سونا:نه
جونگکوک:چت شد
سونا:چیزیم نشده…
جونگکوک:گفتی خوب نیستی
سونا:نه خوب نیستم.ولی بد هم نیستم
جونگکوک:چرا یک دفعه گفتی دوست
دارم؟
سونا:از دهنم همینجوری پرید
جونگکوک:عه که اینطور.
سونا:خوب نمیخوای بری بشینی؟
جونگکوک:چرا الان میرم
جونگکوک روی مبل جلوی تلوزیون نشست
و. منتظر سونا موند.واقعا عاشقی اون دوتا
قشنگ بود.دیدین بعضی چیزا رو
با فیل و فنجان مثال میزنن؟اره جونگکوک
فیل نیست سونا هم فنجون نیست.
ولی این وسط کسی که اصن دیدن
نشد اون خرگوش بیچاره بود.
جونگکوک اون دسته گلی که حتی خودش
هم فراموشش کرده بود و برداشت و به
انتظار نشستن ادامه داد.
سونا با کلی خوراکی و دوتا لیوان بزرگ پر
شیرموز به سمت جونگکوک رفت.
همین که نشست جونگکوک گل رو به
طرف سونا گرفت.
جونگکوک:بیب این و واسه تو گرفتم.
سونا با چشماش که داشت برق میزد
نگاهی به اون گل و بعد نگاهی به
جونگکوک انداخت.
سونا:اینا واقعا برای منن؟
جونگکوک.نه برا عممه.
سونا:خراب کردی
جونگکوک:عه؟
سونا:اره
جونگکوک:پس این رو بگیر یک‌ لحظه.
جونگکوک اون عروسک خرگوش
رو به سونا داد و گفت
جونگکوک:هر وقت دیدیش تو رو یاد من
میندازه
سونا:این خیلی کیوته و واقعا شبیهته.ولی چرا من این و دیدم ولی به ذهنم خطور نکرد
که همچین چیزی تو خونه نبود و جدیده؟
جونگکوک:هیی نمیدونم مشکل خودته
سونا:اوهوم..پایه ی یک فیلم خوب هستی؟
جونگکوک:فک‌ کن نباشم؟
سونا:اوکی…پس بریم که ببینیم.
سونا یک فیلم ترسناک ولی قشنگ
گذاشت.سونا به جونگکوک تکییه داده
بود و جونگکوک اون رو بغل گرفته بود.
اون دوتا گرما رو به بغل هم منتقل میکردن.
واقعا جالب بود.هییی اون دوتا بهم رسیدن
اما شوگا میخواست به کی برسه؟
اصن معلوم نبود جیمین و شوگا چی شدن.
البته زمانی معلموم نیست که ما از قرار
گذاشتشون خبر نداشته باشیم.موافقین؟
اره اون دوتا باهم قرار میزارن.شوگا از
میرا برای اینکه با وجود لز بودنش باهاش
قرار گذاشته بود دلخور بود.اما اون الان
داشت با یک پسر قرار میزاشت.رابـ..طه ی کیوتیه
اگر رابطـ..شون ساد.یسمی نباشه.
خوب.ما به آخر فصل رسیدیم.
۱۰۰پارت شد که کنارهم بودیم.
میدونی نویسنده با این فیک زندگی کرد.
تا فصل دوم مواظب خودتون باشین.
خدانگهدار❤️✨.

عاممم براتون وایب دارم میزارم اصن وایبی که کوکی تپ این فیک داشت اصننننن سووو هاتتت
دیدگاه ها (۱۳)

تک پارتیاز:جیهوپاسم:آغازی دوباره در تاریکیعلامت ها:+جیهوپ_سو...

Otagh baghli Part⁶¹ «از زبانِ راوی »تهیونگ تک خنده ای کرد و ...

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

My lovely neighbor part : 55

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گفت چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط