{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها یک پرستوی مهاجر

تنها یک پرستوی مهاجر
جدا مانده بود
از تمام قبیله اش...
عاشق پاییز
و در جستجوی خوشبختی
در لانه ای پر از گرمای خورشید
از بالای یک سرو مغرور
به انتظار هم آغوشی
خورشید و آسمان
می نشست هر روز...
که گاهی ماندن و انتظار
خودش تمام عشق است!
دیدگاه ها (۶)

کاش می شد که کسی می آمد....... باور تیره ی ما را می شست!! وب...

ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪﻧﻤﺎﻧﺪﻡ ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﺎﻃﺮِ ﻧﺒﻮﺩﻥِ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻣﯿﺎﻧﻤﺎﻥ !ﺑ...

بمناسبت زاد روز زنده یاد..بانو سیمین بهبهانی..هرچندباتاخیر..

فردا فردا کردن

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

‌

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

#pain#P⁹⁶#Season²جونگکوک با فکر مشغولش کمی کنار میاد و به مب...

࣪˖ ִֶָ🍊شاید عشق واقعی، آن کسی نباشد که زندگی را برایت آسان م...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط