{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر بزرگ وقتی اومد خسته بود

مادر بزرگ وقتی اومد خسته بود

چارقدشو دور سرش بسته بود

صدای کفشش که اومد دویدم

دور گلای دامنش پریدم

بوسه زدم روی لپاش

تموم شد خستگی هاش . .
دیدگاه ها (۱)

bts

وقتی میرین مهمونی ولی ...با صدای میا نفس عمیقی کشیدم _آره جو...

چند پارتی

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران تو حالت بده ....‌به قبر ک...

dark love

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط