یک هفته بعد

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟗
یک هفته بعد :

راشل یه خونه خوب تویه مناطق جنگلی کره گرفته بود تصمیم گرفته بود همچی رو رها کنه
و پرنده ای باشه که از زندگی مزخرفش پرواز کرده و رفته

𝟐 روز پیش خبری بهش رسید که باعث شد اون دیگه کشتن، انتقام، جنگ، و روشا رو فراموش کنه
و هروز بیشتر به تهیونگ فکر کنه گذشتشون بچگشیون ، محبتش و رابطشون
اون خبر چیزی جز اینکه اون از تهیونگ باردار شده بود نیست! حالا اون بعد از تموم شدنه زندگیش یعنی داترو و شروع زندگیش به عنوان راشل ، بچه ای تو شکمش بود که باعث میشد راشل نقش بکشه
راشل ویو :
حالا طعم واقعی زندگی رو میدونستم بدون دشمن بدون چاقو تفنگ، نمیدونستم چطور قراره موضوع بچرو به تهیونگ بگم یا چجوری بزرگش کنم فقط میدونم اون باید وارده زندگیم شه
راشل ویو :صبحانه خوردم و یکم دوش گرفتم
تصمیم گرفتم برم بیرون خورشید خیلی خوبی زده بود اروم لباسامو پوشیدم (پست بعدی ) و رفتم بیرون قدم زدم تصمیم گرفتم برم پاساژی که نزدیک به خونم بود داشتم میگشتم که به بستنی فروش بودم داشتم حساب میکردم..
تهیونگ، تهیونگ، تهیونگ
روزه عروسیه بتی و تهیونگ روزی که رابطه بین تهیونگ و راشل برای همیشه تموم میشه البته تهیونگ تا دیشب همین فکری میکرد
دیشب تهیونگ همچی رو فهمید یادش اومد کسی که باهاش خوابیده «راشل»بوده.
#فیک
دیدگاه ها (۱)

لباس راشل پارت قبل 🤝

𝐩𝐚𝐫𝐭𝟒𝟎 آخر 🫁و سال ها گذشت و دیگر خبره بدی بین زندگی اونها نپ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟖تهیونگ وارد عمارت شد که جونگکوک بدو بدو به سمت تهیونگ ...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹𝟽 راشل:از کجا این مدارک دروغ نباشن تهیونگ: راشل خودتو گ...

Mafias Stepdaughter

گل وحشی منپارت ۵ ویو تهیونگات خیلی خوشگل بود، واییی چم شده ن...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت ۲چند ساعت بعدویو اتمدرسه تموم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط