My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:¹⁴
جونگکوک شیر رو خورد و دراز کشید هیونا پتو رو روی جونگکوک کشید و رو بروش دراز کشید
هیونا: چی شده؟
جونگکوک: هیچی
هیونا: خوبی؟
جونگکوک: آره
هیونا: دروغگوی خوبی نیستی
چشم های جونگکوک در از اشک شد هیونا آروم دستش رو گذاشت روی صورت جونگکوک
جونگکوک: میشه بغلت کنم؟
هیونا تعجب کرد ولی نشون نداد آروم سرش رو تکون داد جونگکوک بلا فاصله دست هایش رو دور کمر هیونا حلقه کرد و سرش رو توی گودی گردن هیونا فرو کرد هیونل با صبوری دست هایش رو کرد توی مو های جونگکوک و نوازشش کرد
هیونا: چی شده؟
جونگکوک: عالی نیستم
هیونا: چی؟
جونگکوک: هر کاری که انجام میدم اشتباهه اعضا دوباره دارن رژیم میگیرن نامجون کلی فشار روشه هیتر ها حمله کردن بهمون از همه مسخره تر اینکه از خودم توقع دارم که عالی باشم
هیونا: نه نه ببین همون طور که شما یاد من دادید باید یکم صبور باشیم و تحمل کنیم آره خیلی چیز ها سخته ولی میگذره و ما هر روز قوی تر و خوشحال تر از قبل میشیم و در مورد اعضا نگران نباش
جونگکوک: چرا ؟
هیونا: قراره بیام کمپانی کار کنم اونجا میتونم کنارتون باشم نه فقط تو قراره حواسم به کل اعضا باشه پس بسپارش به من
جونگکوک: ممنون
کم کم و آروم آروم جونگکوک توی بغل هیونا خوابش برد
فردا صبح
جونگکوک کمکم چشم هایش رو باز کرد و با دیدن اتاق اتفاقات دیشب یادش اومد روی تخت نشست که یهو بود خوبی به مشامش رسید بلند شد و رفت بیرون هیونا مشغول آماده کردن صبحانه بود مو هایش رو شلخته بافته بود و لباس خواب بامزه دیشب تنش بود برگشت به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: صبح بخیر خوب خوابیدی؟(لبخند)
جونگکوک هنوز گیج خواب بود
جونگکوک: اهوم
هیونا لبخند زد و رفت سمتش
هیونا: صورتت رو بشور بیا صبحانه بخوریم
جونگکوک سرش رو به تأیید تکون داد و رفت توی دستشویی
داشتن صبحانه میخوردن
جونگکوک: راستی دیشب گفتی قراره بیای کمپانی؟
هیونا: آره باهاشون حرف زدم طبق مدارکی که دارم میتونم
جونگکوک: حالا قراره چه کاره باشی؟
هیونا: تقریباً همه کاره مثل یه سرپرست
جونگکوک: جدی؟
هیونا: آره از اونجایی که همه از من راضی هستن و کمپانی از همه کار های من راضی هستش قبول کردن ولی خب قراره 10 روز آزمایشی باشم تا ببینین در چه حدم
جونگکوک بعد از صبحانه رفت خونه و بعد باید برای اجراشون تمرین میکردن حدودا ساعت ۲ ظهر بود که اعضا همه سخت مشغول آماده کردن دنس بودن هیونا وارد شد
هیونا: به سرپرست جدید خوشآمد بگید
همه اعضا برگشتن و لبخند زدن
هیونا: شما همه خسته هستین ولی من براتون نهار آوردم
همه هورا کشیدن و اومدن نشستن
(◠‿・)—☆
حرفی ندارم ولی احساس میکنم یکم دارم بد مینویسم
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:¹⁴
جونگکوک شیر رو خورد و دراز کشید هیونا پتو رو روی جونگکوک کشید و رو بروش دراز کشید
هیونا: چی شده؟
جونگکوک: هیچی
هیونا: خوبی؟
جونگکوک: آره
هیونا: دروغگوی خوبی نیستی
چشم های جونگکوک در از اشک شد هیونا آروم دستش رو گذاشت روی صورت جونگکوک
جونگکوک: میشه بغلت کنم؟
هیونا تعجب کرد ولی نشون نداد آروم سرش رو تکون داد جونگکوک بلا فاصله دست هایش رو دور کمر هیونا حلقه کرد و سرش رو توی گودی گردن هیونا فرو کرد هیونل با صبوری دست هایش رو کرد توی مو های جونگکوک و نوازشش کرد
هیونا: چی شده؟
جونگکوک: عالی نیستم
هیونا: چی؟
جونگکوک: هر کاری که انجام میدم اشتباهه اعضا دوباره دارن رژیم میگیرن نامجون کلی فشار روشه هیتر ها حمله کردن بهمون از همه مسخره تر اینکه از خودم توقع دارم که عالی باشم
هیونا: نه نه ببین همون طور که شما یاد من دادید باید یکم صبور باشیم و تحمل کنیم آره خیلی چیز ها سخته ولی میگذره و ما هر روز قوی تر و خوشحال تر از قبل میشیم و در مورد اعضا نگران نباش
جونگکوک: چرا ؟
هیونا: قراره بیام کمپانی کار کنم اونجا میتونم کنارتون باشم نه فقط تو قراره حواسم به کل اعضا باشه پس بسپارش به من
جونگکوک: ممنون
کم کم و آروم آروم جونگکوک توی بغل هیونا خوابش برد
فردا صبح
جونگکوک کمکم چشم هایش رو باز کرد و با دیدن اتاق اتفاقات دیشب یادش اومد روی تخت نشست که یهو بود خوبی به مشامش رسید بلند شد و رفت بیرون هیونا مشغول آماده کردن صبحانه بود مو هایش رو شلخته بافته بود و لباس خواب بامزه دیشب تنش بود برگشت به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: صبح بخیر خوب خوابیدی؟(لبخند)
جونگکوک هنوز گیج خواب بود
جونگکوک: اهوم
هیونا لبخند زد و رفت سمتش
هیونا: صورتت رو بشور بیا صبحانه بخوریم
جونگکوک سرش رو به تأیید تکون داد و رفت توی دستشویی
داشتن صبحانه میخوردن
جونگکوک: راستی دیشب گفتی قراره بیای کمپانی؟
هیونا: آره باهاشون حرف زدم طبق مدارکی که دارم میتونم
جونگکوک: حالا قراره چه کاره باشی؟
هیونا: تقریباً همه کاره مثل یه سرپرست
جونگکوک: جدی؟
هیونا: آره از اونجایی که همه از من راضی هستن و کمپانی از همه کار های من راضی هستش قبول کردن ولی خب قراره 10 روز آزمایشی باشم تا ببینین در چه حدم
جونگکوک بعد از صبحانه رفت خونه و بعد باید برای اجراشون تمرین میکردن حدودا ساعت ۲ ظهر بود که اعضا همه سخت مشغول آماده کردن دنس بودن هیونا وارد شد
هیونا: به سرپرست جدید خوشآمد بگید
همه اعضا برگشتن و لبخند زدن
هیونا: شما همه خسته هستین ولی من براتون نهار آوردم
همه هورا کشیدن و اومدن نشستن
(◠‿・)—☆
حرفی ندارم ولی احساس میکنم یکم دارم بد مینویسم
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۵.۳k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط