{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم دلم ب گرفتن گوشه چادر مادرم

بچه که بودم دلم ب گرفتن گوشه چادر مادرم
و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم
نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم
دیدگاه ها (۱۳)

ﺩﻧﯿـــــﺎ ...ﺧــﺴـﺘـــــﻪ ﺍﻡ ...ﮐﻤـــﯽ ﺻــــــﺒﺮ ﮐـــــﻦ ......

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اندمثل آسمانی که امشب می...

شرمنده ام قلبمخیلی خسته امبرای تسکین تو نه حرفی دارم بزنمنه ...

امروز...!!!فهمیدم...!!!چقدر تنــــــــــــهام ...!!!چقدر غری...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵دو روز بعد...زخم‌های جونگکوک کمی به...

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

دنیای ما

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

✨#شهره_شهر. ✨«من کارمند خدا هستم…نه برای گرفتن مقام، نه برای...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط