که شراب در جامِ دیگران می ریزی
که شراب در جامِ دیگران می ریزی
و عیش در کامِ دیگران می گذاری را ،
چه به حالِ دلِ بی تابِ من ؟!
کارت به کارِ دلتنگی ِ شب هایِ من نباشد ،
تو خوش باش و
سَبویِ مَستان را از مِیِ گوارایِ کِلکِ چشمانت ،
پُر کن ...
کارِ ما پیش می رود خود به خود .
چه توفیری دارد که خون به دل کنم
یا تیر از پهلو بَر کَنم ؟!
چه تفاوتی کند که بر دلم بخندند
و یا بر حالِ زارم بگریند ؟!
تو خوش باش !
کارِ ما را خدا خواهد ساخت
و عیش در کامِ دیگران می گذاری را ،
چه به حالِ دلِ بی تابِ من ؟!
کارت به کارِ دلتنگی ِ شب هایِ من نباشد ،
تو خوش باش و
سَبویِ مَستان را از مِیِ گوارایِ کِلکِ چشمانت ،
پُر کن ...
کارِ ما پیش می رود خود به خود .
چه توفیری دارد که خون به دل کنم
یا تیر از پهلو بَر کَنم ؟!
چه تفاوتی کند که بر دلم بخندند
و یا بر حالِ زارم بگریند ؟!
تو خوش باش !
کارِ ما را خدا خواهد ساخت
- ۲۶۷
- ۳۰ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط