⭐ پارت ۱۷/کما⭐
داری صحنه هیجانی‼️🥵
-جونگ کوک منو جلو در پیاده کرد سرم گیج میرفت ولی میتونستم راه برم
وقتی داخل خونه شدم همه جا تاریک بود،یاد حرف بابا افتادم که گفته بودن رفتن سفر کاری و فردا شب میان،احتمالا آت هم خواب بود ولی دست خودم نبود و بدون اینکه توجهی به این کنم که خوابه با صدایی که دست خودم نبود هر از گاهی کشیده میشد و خیلی مظلومانه بود که آثار مست بودنم بود گفتم
تهیونگ:آخه چرا؟ات من واقعا دوست دارم به خدا دوست دارم ..نه نه دوست ندارم عاشقتم
""
+با صدای بلند تهیونگ از خواب پریدم.صدای قدم هایش که نزدیک در اتاق میشد رو میشنفتم.
وقتی درو باز کرد بوی گند عرق سگی به مشامم خورد.
داشت میومد سمتم و با هر قدمی که بر میداشت جلو،من یه قدم به عقب میرفتم خیلی ترسیده بودم معلوم بود که مسته و این منو بیشتر میترسوند دیگه رسیده بودم کنار تخت خوابم که در دور ترین نقطه اتاقم بود با یه حرکت با دستاش پرتم کرد روی تخت بدنم هنوز درد میکرد ولی اونقدر ترسیده بودم که حتی بهش اهمیت ندادم .
بعد از اینکه مطمئن شد عین سگ ترسیدم خودشم پرت کرد روم ولی وزنشو ننداخت روم (خدا یا توبه😂)دستامو برد بالای سرم و با دستاش قفلشون کرد ترس همه ی وجودمو گرفته بود که گفت:
نظرتون حتما بگین و حتما لایک کنین♥️
فالو کن گمم نکنی ادامشو از دست ندی🤍🌿
دیدگاه ها (۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.