{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نبض احساس

رمان نبض احساس

قسمت دوم

_آخه قربونت برم الهی ...من که به قول شما آدم عاقل و بالغی هستم؛پس باید یه تصمیم منطقی بگیرم که به ضرر هیچکدوم از طرفین نباشه...اما...
با شتاب پرید وسط حرفم.
_اما چی فداتشم؟
دلیلم خیلی واضع بود...خودش...من نمیتونستم با سر و سامون دادن به سر و وضع زندگی و آینده ی خودم زندگی یه فرده دیگه رو حرومش کنم...اونم پیرزنی که شاید تا چند سال دیگه بیشتر تو این دنیا موندگار نباشه...بهرحال نمیتونستم مادرجونو به امان خدا بزارم و برم دنبال عشق و حال خودم...هیچ وقت اهل ریسک کردن نبودم...
_چی میخوای بگی مادر؟!
قطره های اشک بی محابا روی صورتم فرود اومدن و متوجه نشدم که کی در آغوش خمیده اما گرم مادرجون فرورفتم...دستامو دور کمر لاغرش حلقه کردم و با خودم عهد بستم که هیچوقت و تحت هیچ شرایطی از زنی که در تمام سال های تنهاییم به وضوع حکم مادر رو برام داشت جدا نشم!...
دیدگاه ها (۱)

👍 👌 👌 🌟 🌟

رمان نبض احساسادامه قسمت اولبا بغض به در چوبی پوسیده ی بالای...

قسمت اولبا یه بسم الله به طرف خونه قدم برداشتم....حالم تعریف...

‍‍شکوفه گیلاس پارت¹‍ژانر : درام ، عاشقانه ، غم انگیزمایکل : ...

پارت ۴۰"انتقام"

سلام.روز خوش.کا من پستام اکثرا میبینن طنز هستن.میگین این پور...

✲ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جانا دلم چه میدان...

✲ " پسری که هیچ انتخابی نداشت... "👇👇👇✍️ : دریکو مالفوی از نظ...

✲ زمان میبرد تا دیگری را پیدا کنیم... :) ✍️ : جاناتان بایرز ...

خوش_قلبی

🔻🔻🔻⛔⛔⛔🔺🔺🔺

🔺🔺🔺⛔⛔⛔🔻🔻🔻

حس می‌کنم مدت‌هاست سقوط می‌کنم و به زمین نمی‌رسم؛ غرق می‌شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط