قسمت اول
قسمت اول
با یه بسم الله به طرف خونه قدم برداشتم....حالم تعریفی نداشت...مثل همیشه بودم...نگران...از کی و چجوریشو نمیدونم!...اما میدونم تا وضع تغییری پیدا نکنه حال منم خوب نمیشه!...
به دروازه ی زنگ زده خونه که رسیدم قفلو انداختم پشت درو جادرجا بازش کردم...صدای سرفه های بلند و وحشتناک مادرجون دلم و به درد میاورد...بهش قول داده بودم داروهاشو موقع برگشت می خرم...اما نتونستم!...یعنی پولی برام نمونده بود که بتونم باهاش اون داروهای گرون رو بگیرم...
با یه بسم الله به طرف خونه قدم برداشتم....حالم تعریفی نداشت...مثل همیشه بودم...نگران...از کی و چجوریشو نمیدونم!...اما میدونم تا وضع تغییری پیدا نکنه حال منم خوب نمیشه!...
به دروازه ی زنگ زده خونه که رسیدم قفلو انداختم پشت درو جادرجا بازش کردم...صدای سرفه های بلند و وحشتناک مادرجون دلم و به درد میاورد...بهش قول داده بودم داروهاشو موقع برگشت می خرم...اما نتونستم!...یعنی پولی برام نمونده بود که بتونم باهاش اون داروهای گرون رو بگیرم...
- ۲.۱k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط