شرمنــده این پســت +18 هســت ولی خیــلی دردناکــۂ تنه دخت
شرمنــده این پســت +18 هســت ولی خیــلی دردناکــۂ تنه دختر داغ بود
درد داشت...
اما توی دلش آرامش بود...
پسر کنار دختره دراز کشیده بود.
دختر پیشونیه پسر رو بوسید و دست لرزونشو به میله تخت گرفت و لبه تخت نشست...دختر درد داشت اما حس خوبی توی دلش بود
دردش روی لباش ب لبخند تبدیل میشد..دستشو دراز کرد ک از روی زمین لباساشو برداره و بپوشه ک یدفه دست پسر رو روی شونش حس کرد..دختر فقط ی جمله شنید..
کجا لاشی؟نپوش!رفیقمم هست
درد داشت...
اما توی دلش آرامش بود...
پسر کنار دختره دراز کشیده بود.
دختر پیشونیه پسر رو بوسید و دست لرزونشو به میله تخت گرفت و لبه تخت نشست...دختر درد داشت اما حس خوبی توی دلش بود
دردش روی لباش ب لبخند تبدیل میشد..دستشو دراز کرد ک از روی زمین لباساشو برداره و بپوشه ک یدفه دست پسر رو روی شونش حس کرد..دختر فقط ی جمله شنید..
کجا لاشی؟نپوش!رفیقمم هست
- ۱۲.۰k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط