{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(سخت گیر) پارت سی و هفتم

(سخت گیر) پارت سی و هفتم

دو روز بعد
ا.ت
شب
دو روز بود کوک هیچ
محلی بهم نمیداد و طبقه پایین
میخوابید تصمیم
گرفتم یه لباس کوتاه بایه
دامن کوتاه کفش پاشنه بلند
آرایش غلیظی کردم و خواستم
برم بیرون
کوک:کجا
ا.ت:.....
کوک: چرا جواب نمیدی
کجا میخوای بری (با داد)
ا.ت: ساکت همه خوابن میخوام
برم بیرون
کوک: اینوقت شب
ا.ت: مگه مشکلیه
کوک: پیش کی میخوای
بری
ا.ت: دیگه به خودم مربوطه
کوک: ا.تت
ا.ت:یعنی صلح کردی
کوک: منظورم بچم بود الان
به فکر بچمم نه تو
ا.ت: بچم نه بچمون خب
من رفتم بابای
کوک: کجا نگفتی
ا.ت: بیرون یه دوری بزنم
کوک: خودم میبرمت
ا.ت: میخوام پیاده برم
کوک: حداقل لباس بلند
تر بپوش
ا.ت: به من دستور نده من
رفتم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کوک
ا.ت با این لباس کجا میخواد
بره یعنی میشه با یه پسر دوست
شده باشه الان میرم دنبالش
داشتم میرفتم دنبالش گمش کردم
رفتم تو یه کوچه دیدم یه زن و مرد
دارن همو میبوسن یه لحظه فکر کردم
اون ا.تس لباسشو دیدم نفس عمیق کشیدم
فهمیدم خودش نیست گفتم یعنی
کجاست
#کوک
#فیک
دیدگاه ها (۶)

(سخت گیر) پارت سی و هشتمکوکدیدم اون دختری که داشتمرده رو میب...

(سخت گیر) پارت سی و نهمصبحکوکبلند شدم مامانم داشت صداممیزدم....

(سخت گیر) پارت سی و ششما.تداشتم میرقصیدم با پسرهنگاه کردم دی...

(سخت گیر) پارت سی و پنجمدستشو آروم تر گرفتمرسیدیم به پله هاا...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط