{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق رمانتیک من

عشق رمانتیک من
😎❤️پارت ۵۴

رفتم کمی داخل که از گوشه اتاق دیدمشون سرگرم سکس بود با اون زنه خیش شدن چشم هامو حس میکردم به بدترین حالت اومدم بیرون که جیمین بغلم کرد و بردتم به بیرون بار

جیمین: آروم باش

هینا: چجوری آخه چرا وقتی منو عاشق خودش کرد اینکارو کرد که صدای پیامک ولی همونی بود که زنگ زده بود اونشب

ناشناس: دیدی گفتک حواست به انتخاباتی که میکنی باشه؟

جیمین: کیه؟

هینا: هیشکی میشه منو ببری پیش لارا

جیمین: حتما

سوار شدیم و رسیدیم

هینا: خیلی ممنون خدافظ

جیمین: نمیرید دیگه عمارت؟

هینا: نه

رفتم بالا همین که لارا در رو باز کرد بغلش کردم و فقط اشک ریختم ۲ ساعت گذشته بود و هنوز گریه می کردم و لارا موهامو نوازش میکرد که هانیل هم اومد پیشمون احساس بدی بود واقعا

هانیل: خوبی؟

هینا: نه (بغض)

هانیل: میخوای راجبش حرف بزنی؟

هینا: نه

هانیل: پس بیا بغلم

بعداز ۵ مین لب باز کردم و گفتم

هینا: میدونید احساسی که الان دارم بی ارزشیه یعنی من یه عروسک خیمه شب بازی بودم؟ انقدر براش ارزش نداشتم؟ خدا میدونه با چندتا دختر دیگه رابطه داره😢

اشتباه کردم بهش دلبستم که دوتا پیامک دوباره اومدن برام اولی دوتا تماس از دست رفته از آجوما بود و دومی همون ناشناسه که گفته نظرت چیه امشب بری ی هوایی تازه کنی عسلکم

هانیل: کیه؟

هینا: این یارو بعداز اینکه از پیش شما رفتم بهم زنگ زد و گفت حواست به انتخاب هات باشه و بعدشم این داستان

هانیل: یعنی از اول میدونسته؟

براش نوشتم تو کی هستی از کجا تمام مدت میدونستی اینارو

که جواب داد

یارو: کسی و دوست داشته باش که عاشقته نه کسی که دنبال هرزه ها و زیرخواب ها میره

هینا: به چپشم نگرفت سوالمو عه مغزم کار نمیده هوفف نمیفهمم داره چه اتفاقی میوفته دقیقا

لارا: پیشنهاد میدم بریم به یه تعطیلات دخترونه کلا ازشون دور بشیم

هانیل: فکرخوبیه

هینا: نمیدونم

هانیل: ناز نکن دیگه من رفتم وسایلارا جمع کنم راستی چیز مهمی که تو عمارت نداشتی؟

هینا: نه فقط لباسام بود

لارا: خب من میرم برات میارم که نخوای اونم ببینی

هینا: جدی؟ ممنون
دیدگاه ها (۲)

هعی💔

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۵۳رفتم اتاقم و رو تختم و به امروز فکر ...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۴۳که یه پیامک اومد برام باز کردم و دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط