#خان_زاده #پارت201

#خان_زاده #پارت201


حالم زیر و رو شد. مگه من چه قدر می‌تونستم احساساتم و پنهون کنم؟
لب هاشو روی چونم گذاشت و چشماش و بست.
پیشونیش و به پیشونیم چسبوند و گرفته گفت
_داغونم آیلین!از هر طرف داره بهم فشار میاد...
_به خاطر طلاق دادن مهتاب بابات و با خودت دشمن کردی! اون می‌تونست ریشه ی خاندانتون و محکم کنه.من نتونستم اون می‌تونست بازم...
نذاشت حرفم و تموم کنم
_من اون موقع که با اون ازدواج کردم تا این حد عاشقت نبودم.
قلبم لرزید از این که اعتراف کرد عاشقمه... برای اولین بار با خودم گفتم نکنه راست میگه؟یا پشیمون شده از کاراش و واقعا می‌خواد جبران کنه؟
ازش فاصله گرفتم که این بار بغلم کرد و گفت
_یه کم همین طوری بمون.
مخالفتی نکردم. انقدر این روزها حالم خراب بود که احتیاج داشتم بهش...
سرم و بالا گرفتم و نگاهش کردم که اونم سرش و پایین آورد..
فاصله ی صورتامون اندازه ی دو انگشت هم نمی‌شد.
نفس‌هاش سنگین شد.. نگاه خمارش و به لب هام انداخت و صورتش و نزدیک آورد و لب هاش روی لب هام نشست و به آرومی مشغول بوسیدنم شد..
دستام دور گردنش پیچیده شد و باهاش همراهی کردم.
بعد از مدت ها داشتم طعم آشنای لب هاشو می‌چشیدم.
هر لحظه حریص تر میشد. نمیدونم چه قدر گذشت که نفس کم آوردم و عقب کشیدم.
با صدای گرفته ای گفتم
_من دیگه برم.تو هم برو توی شرکت بخواب!
دستگیره درو باز کردم که دیدم دستم و ول نکرد.
نگاهش کردم که دستم و کشید و بوسه ی کوتاهی به لبم زد و گفت
_نمیخوام ازت جدا شم..حالا که تعارفم نمی‌کنی بالا حداقل یه کم دیگه بمون.



🍁 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶۲

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

زیبای کوچک فریبکار

#عشق_ممنوعه_شبپارت نهم | رازی که مخفی بودزن مرموز کنار در ای...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 10دستامون رو خیلی حرفه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط