پارت ۵
جونگکوک:شما خانواده ی هایجین هستید یا دشمنش شما بجای اینکه کمکش کنید و پیش خودتون نگهش دارید و دلداری بهش بدید دارید اذیتش میکنید چطور میتونید اسم خودتون و بزارید پدر و مادر هان اون همچین دختری نیست چطور میتونید به طرفش سنگ پرت کنید متاسفم براتون
و دست هایجین و گرفت و با خودش برد
و هایجین و برد بیمارستان و اونجا سرش ۴تا بخیه خورد و بعد هایجین و به خونه برد توی راه هایجین از بس گریه کرده بود که خوابش برد و جونگکوک نخواست هایجین و بیدار کنه پس بغلش کرد و به داخل خونه برد و روی تخت گذاشتش و بعد رفت و نشست سرمبل و فکر میکرد
جونگکوک به خورش قول داد که از اون دختر مراقبت که و نذاره غم توی دل دخترک بشینه وقتی جونگکوک این موضوع و با اعضا به اشتراک گذاشت اونا هم با نظر جونگکوک موافق بودن و اون موقع جونگکوک هایجین و پیش خودش نگه داشت و همیشه مراقبش بود ماه اول هایجین هرشب موقع خواب گریه میکرد و و از روزای بعد دیگه کم کم حالش داشت بهتر میشد و حدود ۲ماه میشد که پیش جونگکوکه
...........
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.