ازباغ می برندچراغانی ات کنند/ تا کاج جشن های زمستانی ات ک
ازباغ می برندچراغانی ات کنند/ تا کاج جشن های زمستانی ات کنند *** پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار/ تنها به این بهانه که بارانی ات کنند***یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند/این بار می برند که زندانی ایت کنند*** ای گل گمان مکن به شب جشن میروی/شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند *** یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست/ از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند***آب طلب نکرده همیشه مراد نیست/گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
شعر از استاد فاضل نظری کتاب گریه های امپراطور
شعر از استاد فاضل نظری کتاب گریه های امپراطور
- ۲.۹k
- ۲۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط