ازباغ ميبرند چراغانى ات کنند,تاکاج جشنهاى زمستانى ات کنن
ازباغ ميبرند چراغانى ات کنند,تاکاج جشنهاى زمستانى ات کنند,پوشانده اند صبح ترا ابرهاى تار,تنها به اين بهانه که بارانى ات کنند,يوسف به اين رهايى از چاه دل مبند,اينبار ميبرند که زندانى ات کنند,اى گل گمان مکن به شب جشن ميروى,شايد به خاک مرد اى ارزانى ات کنند,آب طلب نکرده هميشه مراد نيست,گاهى بهانه است که قربانى ات کنند,يک نقطه بيش فرق رحيم ورجيم نيست,ازنقطه اى بترس که شيطانى ات کنند,
- ۹۰۷
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط