{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پـر پرواز ندارم

پـر پرواز ندارم
امّا ؛
دلی دارم و حسرت درنـاها
و بہ هنگامی کہ مرغان مهاجر
در دریاچہ ی ماهتـاب
پارو می کشنـد
خوشا رها کردن و رفتـن
خوابی دیگر
بہ مردابی دیگر ..

خوشا مانـدابی دیگر
بہ ساحلی دیگر
بہ دریـایی دیگر
خوشا پـر کشیـدن
خوشا رهایی
خوشا اگر نہ رها زیستن
مردن بہ رهایی !
آه
این پرنـده
در این قفس تنگ
نمی خوانـد ...
دیدگاه ها (۱)

ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام رامی پرستانیم در ده بادهٔ گلف...

این زمان یارب مه محمل نشین من کجاستآرزو بخش دل اندوهگین من ک...

سوگند سر کعبه به دامان تو باشدصد چله دل قبله چراغان تو باشدم...

سرِ من مستِ جمالت، دلِ من دامِ خیالتگُهرِ دیده نثارِ، کفِ در...

پرپرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان م...

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها و به هنگامی که م...

پرپرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان م...

پرپرواز ندارماما...دلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغا...

پرپرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان م...

پر پرواز ندارمامادلی دارم و حسرتِ دُرناها.و به هنگامی که مرغ...

پرپرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط