{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی بارانی است من دوباره پشت پنجره اتاقم چشم ب روشنایی ر

روزی بارانی است من دوباره پشت پنجره اتاقم چشم ب روشنایی روز دوختم ...
تا ک شاید تو را در درون مه آلودگی ببینم....
فنجانی نسکافه ریخته ام
بویش خاطره ی تورا زنده میکند...
باران است و هزاران دلتنگی مرا در آغوش خود گرفته بی تو
نشسته ام
پشت پنجره ای ک نیست
پشت چشمان خیس
راستی باران هم می آمد
انگار آن هم مدتهاست ک بند آمده و من بی خبرم...
نمیدانم ب گمانم دیوانه شدم
اما مطمعنم ک باران میبارد
دیدگاه ها (۲)

پاییز است.....باران ک میبارد ترجیح میدهم برایخودم درفنجان چا...

از نو برایت مینویسم...حالم خوب است...دلتنگ ک میشوم "دلگرفتگی...

وبعدازرفتنتشبی ازپشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورابالهجه ی گ...

وبعدازرفتنتشبی ازپشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورابالهجه ی گ...

روزها به انتظار کلامی از تو شب شد...نه آمدی...نه ماندی...نه ...

وبعدازرفتنتشبی ازپشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورابالهجه ی گ...

قایقی خواهم ساختخواهم انداخت ب آبدور خواهم شد از این خاک غری...

با صدای بارانِ اول صبح،از خواب بیدار شدم...ب هوای باران از ر...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلو...

آبیِ من،عزیزکرده ی جانِ شیرینم ؛ از احوالاتت برایم بنویس از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط