{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁵⁶
از خواب پاشدم
رفتم یه دوش ¹⁵ مینی گرفتم و
رفتم اتاق یول
سلین :پسرم . پسرم بیدار شو عزیزم
یول:سلام مامان( با لکنت و لحن کیوت)
سلین:پاشو باهم بریم حموم امروز تولدته
یول :آخ جونننمم مامان بابا هم میاد ؟
سلین :عااااا اممم آره میاد
یول:مرسی(لکنت)
🪷بچه ها یول همه ی این حرف هارو با لکنت میزنه🪷
چند مین بعد
یونا:بچه هاااا بیاید پایین
جیمین:سلام صبحتون بخیر
سلین :صبح بخیر

رفتم بالا یه لباس آبی نفتی برداشتم و پوشیدم یا اینکه خیلی کوتاه و تنگ بود ولی قشنگ بود
موهام رو حالت دادم و رفتم پایین
سلین :اووووو من چه پسر خوشتیپی دارم الان همه دخترا عاشقش میشن
یول:توهم خوشگل شدی مامانی
جیمین:وای وای وای من چه خواهر و خواهرزاده ی زیبایی دارم
سلین : ممنونم‌ مهمونا اومدن؟
جیمین :آره اومدن
رفتیم پایین
کل سالن از صدای همهمه های زن ها و مرد ها پر شدن بود
و صدای بازی کردن و خوشحالی بچه ها
رفتیم پیش مهمونا
تا نوبت رسید به میز جونکوک
سلین ؛ خوش اومدید
کوک: ممنونم
لیا ؛ ممنون
🎀بچه ها لیا دختر خاله ی کوک‌.‌و جهت حرص دادن سلین نقش دوست دخترش رو بازی می‌کنه 🎀
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۲)

پروف عوض شده گممم نکنید 🤺🧌

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵⁷کوک:میتونم پسرم رو ببینم سلین: عااا آره...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵⁵چند ساعت بعد سوار ماشینم شدم . راه افتا...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁵⁴ویو جونکوک ✨ بغض شدیدی گلوم‌ رو چنگ می...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵⁸کوک:چیزه من میرم بیرون.یول:نههه بابا بم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط