{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁵⁴
ویو جونکوک ✨
بغض شدیدی گلوم‌ رو چنگ میزد
احساس بدی داشتم الان من این بچه ی شیر خوار رو چطوری سیر کنم
خدا ازت نگذره بنگ چان سو
باید یه نقشه بکشم ولی کی . چطوری
هوفففف
سریع بیمارستان رو ترک کردم و با اون بچه ی یک ساعته راه افتادم
اصلا نمی‌دونستم چیکار کنم
باید این یه چطوری سیر میشد
رفتم خونه ی سلین بارون شدیدی. میومد
طوریکه کل لباسم خیس شده بود
در خونه رو زدم به زور جلوی اشک چشمام رو گرفته بودم
که یونا در رو باز کرد
یونا:هاا(سرد)
کوک:یول رو بده به سلین (بغض)
یونا:بدش به من . استاد تو میدونی با دل این دختر چیکار کردی
کوک‌: تا یک سالگی یول می‌تونه پیش سلین باشه(رفت)
یونا :اوهوم
سلیننن
بیا به این بچه شیر بده
سلین : نمی‌خوام (گریه)
یونا:چرا بچه بازی در میاری
بیا بابا
سلین :بدش به من(بغض)

چند ساعت بعد
سلین :یول هیچی لباس نداره ظهر بریم براش بخریم ؟
یونا :من نمیتونم کار دارم
سلین: هوفف باشه
من این الان کجا بزارم نمیتونم ببرم بیرون که یول رو
بمون خونه
یونا:باشه
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵⁵چند ساعت بعد سوار ماشینم شدم . راه افتا...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵⁶از خواب پاشدم رفتم یه دوش ¹⁵ مینی گرفتم...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵³پرستار : عامم خانوم به هوش اومدن میتونی...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵²کوک: اون زن حامله ست (عربده)بنگ چان سو:...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶³سلین :آییی دردم گرفت کوک:خب به جمالتسلی...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ¹⁷جویی :خوشحال شدی؟سلین :آره خیلی من دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط