{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوب بود

چه خوب بود

اگر بین من و تو

نه رودی بود و نه کوهی

و نه سایه‌ی هیچ ناامیدی

و نه هیچ آفتاب تند سوزانی

بین ما فقط راهی بود

هموار

و صاف

و روشن

که قلب‌های ما را به هم می‌پیوست

#fatemeh
دیدگاه ها (۶)

❤ ❤ ❤

دوستتت دارم

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻓﻘﻂ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﮔ...

قهرم!با دنیایی که بینمان فاصله ای به درازای حسرت “ندیدن تو” ...

ضد لک اورژانسی و دائمی صورت می‌خوای؟!!اونم با قیمت مناسب؟؟؟ک...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

رمان عشق سایه‌های ممنوعه. پارت5در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا ...

گر هزاران دام باشد در قدم ، چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم......

#الهی‌روزیِ‌قلبتون‌آرامش‌باشه🍉🍐🍎و من برای تو خوب‌ِ‌مهربون آر...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

* «به اندازه‌ی تمام کیلومترهایی که ما رو از هم جدا کرده، د...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط