𝐺𝑢𝑛

𝐺𝑢𝑛
#Jeon_rina
#jeon_victor

#part7
---
جونگکوک کمی فکر کرد، ناگهان پوزخندی زد و قبولش کرد

جونگکوک: قبوله. ولی خب، باید برای این مار یه نقشه هم داشته باشیم

تهیونگ: من میدونم

یونگی: خب بگو

تهیونگ:(در ادامه میفهمید)
---
مینجی: سلام، دخترا...

نگاه مینجی به مانلی افتاد

مینجی: اوه، مانلی. سلام

مینجی نوشیدنیش رو توی لیوانش چرخوند و با قدم های سنجیده نزدیک مانلی شد. مانلی پوزخندی زد و روی صندلیش نشست، جرعه ای از نوشیدنیش نوشید

مانلی: مینجی، انتظار دیدنت رو نداشتم

مینجی جلوی مانلی ایستاد، پوزخند زد

مینجی: همچنین

ناگهان مهمونی ساکت شد، صدای بلند جونگکوک توی سالن پیچید

جونگکوک: از همگی ممنون که به این مهمونی تشریف اوردین. لطفا بحثی درکار نباشه. فقط امشب رو خوش بگذرونید

مینا با هانا زمزمه کرد

مینا: انتطار اینجوری خرف زدن رو از پسر بد مدرسه نداشتم

هانا: چطوری؟!

مینا: خیلی... مودبانه حرف میزنه، میدونی چی میگم

مینا پوزخند معنی دار زد و زیر چشمی به مانلی نگاه کرد

جولیا: این ناگهان عادی نیست

مینا: هیچی بابا همینطوری دارم نگاهش میکنم🤷🏻‍♀️

هانا: باشه، باشه. تو گفتی و ما هم باور کردیم

جولیا: نقشت چیع؟!

مینا: داشتم به این فکر میکردم که... اگهههههه، اگهههههه یک درصدددددددد جونگکوک عاشق مانلی باشه چطور اعتراف میکنه. برام سوال شد

هانا: و؟!

مینا: و... باید ی کاری کنیم که مانلی و جونگکوک بیشتر همدیگه رو بشناسن

جولیا: ولکن، شر میشه

هانا: عااا، جولیا، تو خیلی سعی میکنی از اتفاقات بد دوری کنی. سوبز نباش

جولیا: بچه ها، یکم فکر کنید، مانلی رفیقمونه. ما چرا اونو بندازیم توی دردسر؟!

مینا: راست میگی. بودن با جونگکوک دردسر میاره. ولش کن

هانا: بیخیال

هانا چشمش رو چرخوند. ناگهان صدای برخورد دوتا چیز بهم توی مهمونی با وجود صدای بلند موسیقی به گوش ها طنین انداخت... مهمونی ساکت شد، اهنگ متوقف شد... همه با دیدن صحنه روبه روشون شکه شدن... کنار استخر....
٠
٠
٠
///
65 لایک
43 کامنت

(ببخشید که کمه یا اینکه.... من دیر به دیر دارم فیک مینویسم، جدیدا حالم خراب شده، با اینکه مشکلی تو زندگیم ندارم، ولی تنبل شدم. باید روتین روی زندگیم داشته باشم تا بتون سرحال تر و کمتر تنبل باشم، از کمکاریم واقعا متاسفم😔)
دیدگاه ها (۷۶)

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت هفتم: پاتکِ دخترانه و شکستِ حریف...

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

چند پارتی جیمین پارت پنجم

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۹ — حقیقترینا چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره...

Why Did I Fall in Love with You? P²⁷ | Truth or DareView: Ho...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔ویدئو شروع شد.تصویر تاریک بود؛ انگار د...

یه شب بارانی در کره‌ای جنوبیجونگکوک: هورلاااا ( هورا) بلخره ...

گل خونی پارت 52داشت کمربند جونگکوک در میاورد بعد هم کمربند خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط