{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ¹

part ¹
ویو ات :هوفففف
بازم ریاضی خسته شدمممم
خبب سلام من ات هستم قراره امروز با هانا بریم بار از پدرم هم اجازه گرفتم هک اونم اجازه داد
بلاخره زنگ خونه خورد رفتم خونه لباسام رو با لباس راحتی عوض کردم
پدرم همیشه سرش شلوغه با اینکه ما پولداری ولی باز همیشه سرش با کارش گرمه مامانم هم برای ی هفته رفته بود مسافرت تا لباسام رو عوض کردم عین جنازه ها رفتم تو تخت خوابیدم



ویو جونگکوک :امشب قراره با تهیونگ بار بعد ³ هفته قراره بریم بار خیلی وقته نرفتیم






ویو ات از خواب نازم بیدار شدم دیدم ساعت ⁵ من باید ساعت ⁶ آماده باشم سریع رفتم ی حموم
²⁰ مینی بعد موهام ی حالت دارم رو خشک کردم رفتم ی ارایش لایت کردم ی لباس برداشتم باز نبود فقط یکم کوتاه بود ( عکس لباس رو میذارم) که دیدم گوشیم زنگ خورد هانا بود جواب دادم گف برم پایین منم سریع رفتم پایین
بعدش دیدم به به چه لباسی تقریبا باز بود لباسش
بعدش رفتیم باهم بار بعد کلی حرف زدن


ویو جونگکوک: ی کت شلوار کاملا سیاه پوشیدم ( عکس میزارم) تهیونگ هم با من ست کرد عطر تلخم رو زدم رفتیم بار
توی بار همه‌ی دختر ها بهم میچسبیدن ولی یهو چشمم رو ی دختر خوشگل گرف





خوب دیگه بسه دستم جررر خورده


راستی اگه دوس دارید ادامه بدم آوی کامنت ها بگویید
دیدگاه ها (۱)

رها کردن دردناک تر و سخت تر از رها شدنه:)

part ²ویو ات : آنقدر خورده بودم که کاملا بیهوش بودمویو ی هان...

توضیح کوچولو هانا رفیق ات دختری خوشمل مهربون شجاع سن :۲۰ دان...

خوشحال ترین حیوون روی زمین

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

پشت نگاه سردت — پارت هفتم ویو صبح آتصبح از خواب بیدار شدم و ...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

فیک افسرده پارت پنج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط