{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_سیاه

#عشق_سیاه

part 32

در اتاق ته یکم باز بود و منم از اونجا نگاش کردم و که دیدم داره گریههههه میکنه برگاممم ته گریه میکنه

سریع رفتم پیش کاترینا

==کاترینااااا

^^چته جیمین

==پشمام ته داره گریه میکنه

^^چی بخاطر اون دختره چندش گریه میکنههه

==جانم؟ 😑

^^هیچی

==میگن اگه پسر واسه دختر گریه کنه دیگه پسر عاشق نمیشه

^^ینی چی

+ینی ته واسه ات گریه میکنه و دیگه عاشق نمیشه

^^چرت نگو ولی خوب نقشم گرفتت هااا) تو دلش

(دوستان کاترینا دروغ گفته بود که دشمن ته میخاد ات رو بکشه اینو گفت تا ات و ته از هم جداشن--)

ویو ات

چقد خوشحال بودم که همچین دوست پسری دارم
نه پولی داشتم نه لباس مناسبی پیاده به سمت خونمون حرکت کردم که رسیدم

رفتم در خونمون در زدم اما کسی باز نمیکردم که همسایه مون اومد

علامت همسایه √

√اتتتتت

_ععاان سلام شما میدونید پدرم کجاس

√خب پدرت چند ماه بعد از مرگ مادرت از اینجا رفت

_رفتتتت کجا

√نمیدونم خب دیگه من میرم

_عجب شانسی نه خونه دارم و نه پول
تصمیم کرفتم همین الان برم دنبال کار

ویوته

تو اتاقم بودم و به هیون تلفن کردم

*بله قربان

+بیا اتاقم

*چشم

هیون اومد بالا

*امری داشتین

+تویه لباس ات یه دستگاهی گذاشتم از اون استفاده کن ببین کجاس و چند تا بادیگار بزار که حواسشون به ات باشه (سرد و بی حال

*چشم
دیدگاه ها (۰)

#عشق_سیاه part 33ویو اتجایی نداشتم برم بغض گلومو گرفت و همون...

#عشق_سیاه part 34*اون امشبو خونه یه پسر میخابهه+چیییی غلط کر...

#عشق_سیاه part31+از عمارتم گمشو بیرون_چچی ییی+کری گفتم برررو...

#عشق_سیاهpart30اونا هم اومدن پایین==ته چیه نصف شبی+تصمیممو گ...

Part:،۲۰۴ته : نه نه من فقط میخواستم شاد باشی فکر نمیکردم کار...

P⁵چشم زمردی من ویو اتبا این سختگیری های ته من باید چیکار کنم...

p12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط