خاکسترقلب
#خاکستر_قلب
#part_19
یه خمیازه بلند کشیدم یهو گوشیه جونگ کوک که به ماشین وصل بود زنگ خورد جونگ کوک جوابشو داد جیمین بود!
+ سلام
جونگ کوک با خونسردی جواب داد
€ چیکارم داری؟
+ میدونم ما دیگه با هم دوست نیستیم ولی میخام برام یکاریو انجام بدی! تو نفوذت از هممون بیشتره
جونگ کوک با همون حالت جوابشو داد
€ چیکار ؟
+ یکی هست اسمش مرلین میلر عه ادعا میکنن دزدیده شده اون اونو اگه پیدا کنی هر چی بخای بهت میدم
جونگ کوک در حالی که فرمونو به اینور اونور میچرخوند گفت
€ من نیازی به پول تو ندارم! چیز با ارزشی نیست یه چسه پول ؟ وقتی خودم هزار برابرشو دارم؟
جونگ کوک میدونستی اون بزرگترین مافیای جهانه! و نمیتونه چیزی بگه که ضدش باشه ولی اگه اون بخاد وارد سیسیل بشه میمیره! چون دیگه اونجا کسی نیست که ازش محافظت کنه مگه اینکه خود کوک پشتش باشه ؛ جیمین با لحن نا امیدانه ای گفت
+ اگه اینکارو کنی حتی حتی جایگاهمم بهت میدم!
چیز بزرگی بود جونگ کوک بهم نگاه کرد بنظرش من با ارزش بودم؟ در کنار اونهمه ثروت بیشمار و هزاران پلیس که میترسن و هزاران هزاران خدمتکار و هرچی بخاد ؛ اما جونگ کوک بر خلاف تصورم گفت
€ نمیخام!
و قطع کرد نمیدونستم چی از دهانم لبریز شه! به خودم شک کرده بودم! مگه میشه یکی آنقدر عشق به یکی داشته باشه! اصلا چرا ارباب جیمین باید بخاطره منه بی ارزش جایگاهش رو به کسه دیگه ای بده؟ آیا آیا من بین یه مثلث عشقی گیر افتاده بودم؟ ازین فکر پشت موهای گردنم سیخ شد! برای چند ثانیه نفسم و حبس کردم و بعد بیرونش دادم و نگاهم رو به جونگ کوک دادم
- چرا چرا اینکار رو کردی؟
با لبخندش لب زد
+ بخاطره تو عزیزکم !
- من من که بلاخره میرفتم
+ مهم نیست! مهم دقایقیه که حداقل میتونیم با هم باشیم
- درسته
بعد رفتیم سمته خونه
€ خب خب یچیزی
- جونم؟
€ از امروز هرروز باید ورزش کنیم تو باشگاهم باشه؟
- باشه!
بعد رفتیم به سمت میز چیزی روش چیده نشده بود
- چرا آماده نکردن؟
€ سوپرایزه
خندیدم و رفتم لباسمو عوض کنم کله لباسامو بادیگاردا گذاشته بودن اتاقم و خدمتکارا چیره بودنشون ! هرچی گشتم لباس خوب واسه یه خونه پیدا نکردم! گندش بزنن همش مجلسی بود!
رفتم سمته اتاقه جونگ کوک
- جی کی جونم
#part_19
یه خمیازه بلند کشیدم یهو گوشیه جونگ کوک که به ماشین وصل بود زنگ خورد جونگ کوک جوابشو داد جیمین بود!
+ سلام
جونگ کوک با خونسردی جواب داد
€ چیکارم داری؟
+ میدونم ما دیگه با هم دوست نیستیم ولی میخام برام یکاریو انجام بدی! تو نفوذت از هممون بیشتره
جونگ کوک با همون حالت جوابشو داد
€ چیکار ؟
+ یکی هست اسمش مرلین میلر عه ادعا میکنن دزدیده شده اون اونو اگه پیدا کنی هر چی بخای بهت میدم
جونگ کوک در حالی که فرمونو به اینور اونور میچرخوند گفت
€ من نیازی به پول تو ندارم! چیز با ارزشی نیست یه چسه پول ؟ وقتی خودم هزار برابرشو دارم؟
جونگ کوک میدونستی اون بزرگترین مافیای جهانه! و نمیتونه چیزی بگه که ضدش باشه ولی اگه اون بخاد وارد سیسیل بشه میمیره! چون دیگه اونجا کسی نیست که ازش محافظت کنه مگه اینکه خود کوک پشتش باشه ؛ جیمین با لحن نا امیدانه ای گفت
+ اگه اینکارو کنی حتی حتی جایگاهمم بهت میدم!
چیز بزرگی بود جونگ کوک بهم نگاه کرد بنظرش من با ارزش بودم؟ در کنار اونهمه ثروت بیشمار و هزاران پلیس که میترسن و هزاران هزاران خدمتکار و هرچی بخاد ؛ اما جونگ کوک بر خلاف تصورم گفت
€ نمیخام!
و قطع کرد نمیدونستم چی از دهانم لبریز شه! به خودم شک کرده بودم! مگه میشه یکی آنقدر عشق به یکی داشته باشه! اصلا چرا ارباب جیمین باید بخاطره منه بی ارزش جایگاهش رو به کسه دیگه ای بده؟ آیا آیا من بین یه مثلث عشقی گیر افتاده بودم؟ ازین فکر پشت موهای گردنم سیخ شد! برای چند ثانیه نفسم و حبس کردم و بعد بیرونش دادم و نگاهم رو به جونگ کوک دادم
- چرا چرا اینکار رو کردی؟
با لبخندش لب زد
+ بخاطره تو عزیزکم !
- من من که بلاخره میرفتم
+ مهم نیست! مهم دقایقیه که حداقل میتونیم با هم باشیم
- درسته
بعد رفتیم سمته خونه
€ خب خب یچیزی
- جونم؟
€ از امروز هرروز باید ورزش کنیم تو باشگاهم باشه؟
- باشه!
بعد رفتیم به سمت میز چیزی روش چیده نشده بود
- چرا آماده نکردن؟
€ سوپرایزه
خندیدم و رفتم لباسمو عوض کنم کله لباسامو بادیگاردا گذاشته بودن اتاقم و خدمتکارا چیره بودنشون ! هرچی گشتم لباس خوب واسه یه خونه پیدا نکردم! گندش بزنن همش مجلسی بود!
رفتم سمته اتاقه جونگ کوک
- جی کی جونم
- ۱.۵k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط