خط می زنم...تمام حرف ها را...
خط می زنم...تمام حرف ها را...
نه... من دیگر نه میخواهم خود را بنویسم...
و نه دیگر سیاهی دل تو را...
بس است
هر چه بیهوده غرق شدم در واژه ها در نبودنت...
میروم...
میروم شاید تردید دوباره دیدنت از سر پر بکشد...
شاید خیالت هم رها شود
در هوای ناپایدار این روزگار...
شاید صاف شود
روزی ابرهای دلم در نبودنت...
و آن زمان چند برگهُ اخر دفترم را
پر از خط خطی های دلم میکنم...
برای خوده...خودم...نه برای غیر دل...
دلت را به برگه های من نسپار...
نه... من دیگر نه میخواهم خود را بنویسم...
و نه دیگر سیاهی دل تو را...
بس است
هر چه بیهوده غرق شدم در واژه ها در نبودنت...
میروم...
میروم شاید تردید دوباره دیدنت از سر پر بکشد...
شاید خیالت هم رها شود
در هوای ناپایدار این روزگار...
شاید صاف شود
روزی ابرهای دلم در نبودنت...
و آن زمان چند برگهُ اخر دفترم را
پر از خط خطی های دلم میکنم...
برای خوده...خودم...نه برای غیر دل...
دلت را به برگه های من نسپار...
- ۱.۴k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط