{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر سفره شام یادم که به دروغ هایت می افتدبغض میکنم اشک در

سر سفره شام یادم که به دروغ هایت می افتدبغض میکنم اشک در چشمانم حلقه میزند همه متعجب نگاهم میکنند لبخند میزنمو میگویم چقدر داغ بود
دیدگاه ها (۳)

ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻏﺮﻕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻢﮐﻪﻧﻤﯿﮕﺬﺭﺩ..

یادمان باشد ؛ احساس مان را خرج بی احساسی های کسی نکنیم ...که...

تنـــــــــهابودن قدرت می خواهد...واین قـــــــــدرت راکسی ب...

ترکت کرده؟شب به یادش گریه میکنی؟ناراحت نباش/یه روزتوتنهاآرزو...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

دروغ شیرین پارت بیست و سومدفتر را میبندم ولی توانایی بالا او...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

لبخند قاتلپارت³⁴ویو سلینگوشیم هنوز توی دستم بود.چند بار پیام...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²_بخش دوم_همراه دو پسر راهی جمع کوچکشان گوشه س...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹³فارغ از هر چه که ناراحتم می‌کنداز بابت داشتنِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط