{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست 

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست 
می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست 
می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی 
چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست 
باز می خندی وَ می پرسی که : حالت بهتر است ؟ 
باز می خندم که : " خـــــیلی " ... گرچه ... می دانی که نیست ! 
شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند 
یاس و مریم می سگذارم توی گلدانی که نیست 
چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی 
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست ؟ 
وقتِ رفتن می شود با بغض می گویم : نرو ... پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست 
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود 
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست . . . 
رفته ای و بعدِ تو این کار هر روز من است 
باور اینکه نباشی ... کار آسانی که نیست
"بیتا امیری نژاد"
دیدگاه ها (۳)

شب که می رسدبه خودم وعده می دهمکه فردا صبح حتما به تو خواهم ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۴●•_ویلیام جیمز موریارتی_چند ل...

حقیقت پنهان پارت ۲ ویو بورام :به سمت اتاق تمرین می رویم و وا...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

پارت ۱ ویو ا.ت چهار ماه از بارداریم می‌گذشت و دیروز فهمیده ب...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی‌رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست، می رسم با تو به خانه ا...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،می رسم با تو به خانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط