{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب که می رسد

شب که می رسد

به خودم وعده می دهم

که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت

صبح که فرا می رسد

نمی توانم بگویم!

رسیدن شب را بهانه می کنم!

و باز شب می رسد

و صبحی دیگر…

و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم.

بگذار میان شب و روز باقی بماند که چقدر

دوســــــــــــــتت دارمـــــــــــــــ
دیدگاه ها (۲)

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه ، ...

باور کن آنقدر ها هم سخت نیست...فهمیدن اینکہبعضی ها می آیند ک...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

پاییز از راه رسید و به روزهای بدون تو فکر میکنمبه تمام لحظات...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

فراتر از خویش

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط