{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
رفتم ب ادانه خوابم رسیدم
صبح دیر بیدار شدم رفتم پایی ارباب داش صبحانه میخورد
منم با چشمم دنبال تهیونگ بودم
کوک: چیه بچه گم کردی
ات: چی ن دنبال تهیونگم
کوک: تهیونگ؟ انگار خیلی صمیمی هستید
ات: کم و بیش
ارباب لیوانو کوبید رو زمین
کوک: دنبالش نگرد صبح زود رف
ات: اها
کوک: اتاقم تمیز کن ب برگه ها دس نزن
ات: چش
کوک رف بیرونو منم رفتم اتاقشو تمیزز کنم رو میز چند تا بر گه بود اومد دستشون کنم که ی برگه نظرمو جلب کرد
برگه: بیماری که اختلال عصبی داره( نمیدونم همچین بیماری هس یا ن ولی خب) بیمار زود تحت تاثییر کوچیکترین چییز قرار میگیره و ممکنه ب فرد یا اشیا مقابل آسیبی برسونه
ات: اختلال غصبی
کوک درو باز کرد
کوک: هعی دختر...
کوک: گفتم ب برگه عا دس نزززننن
ات: چی داشتم مرتبشون میکردم
کوک: بتتت گفتم دسس نزن
دستمو گرف و برد سمت همون اتاقی که خدمتکارو کشت
پرتم کرد رو زمین
درو قفل کرد اومد سمتمو از موهام گرف ب صندلی بست
ات: معزرت میخ...
یدونه کوبوند تو دهنم
کوک: خفهه شوو فقط بشمار عددی جا بزاری از اوللههه تا ۵۰ بشمار
ات: ۱
آت:۲....۳
.......چهل .. چهلوو..
کوک جا گزاشتی از اول
یکی درو باز کرد
--- : اینجا چخبرههه
------------------------------&-----------
خب خب خرفی ندارممم فقط انرژی بدبد
دیدگاه ها (۱۱)

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕+نمیخوام چرا اینقدر زود من دلم نمی‌خواد اینقدرزود -لیا ...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

ویو ات ته: مگه نمیخواستی بری سر قبر ات: خب ته: بیا بتخ بریم ...

مافیای من

ات ویو داشتم میرفتم سمت کمد که یکی درو باز کرد سری برگشتم کو...

پارت سه گالری عشقات خب چیزیکه میخوای رو بردار کوک داشت میگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط