حکایت رفاقت من با تو حکایت قهوه ایست ،که امروزتلخ تلخ نوش
حکایت رفاقت من با تو حکایت قهوه ایست ،که امروزتلخ تلخ نوشیدم..که باهرجرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یانه؟__________________واینقدر گیرکردم بین دوست داشتن و نداشتن ،که انتظارتمام شدنش را نداشتم وتمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم....حتی تلخ تلخ ..!!!
- ۷۹۷
- ۰۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط