{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرجای این شهرُ چشم میندازم

هرجای این شهرُ چشم میندازم
از سایه چیزی یادگاری هست
حتی توی آروم ترین کافه
چیزی برای بیقراری هست

هرجای این شهرُ بی تو میگردم
با تو یه جوری خاطره دارم
گاهی واسه دیوونه تر بودن
رو نقطه ضعفم دست میذارم

وقتی که رفتی تازه فهمیدم
میشه هنوزم عاشقت باشم
جای تو عکساتو بغل کردم
شاید تو قاب عکس تو جا شم

شاید یه روزی تو همین شهر و
تو همین کافه سر این میز
چشماتو دیدم و خوب شد حالم
شاید یه روزی آخر پاییز
دیدگاه ها (۱)

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتفردا بالاخره رسید.از صبح، هر چند ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

professor Riddle p63

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط