{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:#معشوقه_استاد

رمان:#معشوقه_استاد
#پارت_۳۰۳
روي بینیش زدم.
-اینجور نگام نکن میخورمتا.
با بغض و عصبی سیگاریو از جیبم بیرون آوردم و با
فندك روشنش کردم.
با چشمهاي پر از اشک شیشه رو برداشتم و به
سمت در رفتم و پکی از سیگار کشیدم.
وارد حیاط شدم و نزدیک دریا شیشه رو روي میز
گذاشتم.
پکی کشیدم و با بغض رو به دریا داد زدم: این منم
مطهره، میبینی؟ مهردادت اینطوري شده، مهردادت
شده یه الکلی سیگاري، د آخه لعنتی این حق منه؟
آره؟ نبودت حق منه؟ بهت گفتم نباشی میمیرم،
حالیت نشد؟
لبمو محکم به دندون گرفتم تا بغضم نشکنه.
روي صندلی نشستم و سیگار رو توي آب پرت
کردم.
شیشه رو برداشتم و درشو باز کردم.
تنها چیزي که باعث میشه حتی واسه چند دقیقه نبودش اذیتم نکنه و نفهمم همینه.
یه نفس تا جایی که نفس بهم اجازه میداد خوردم.
باد سرد مثل شلاق بهم میخورد اما مشروب تنمو
گرم میکرد.
-نمیتونم باور کنم که رفتی، که دیگه نیستی، تازه داشتیم طعم خوشبختیو میچشیدیم، اما کی بهش
گند زد؟
شیشه رو روي میز پرت کردم و دستهامو توي
موهام فرو بردم.
درحالی که بدنم کورهی آتیش شده بود زیرلب
زمزمه کردم: دلم برات تنگ شده دخترهی چموش.
بعد از ماهها فقط یه قطره اشک روي گونم چکید و خندیدم.
-دوست دارم بازم برات بخونم، تو دوست داري؟...
گیتار به دست باز اومدم و نشستم.
حس میکردم مثل دفعهی پیش رو به روم نشسته و
نگام میکنه، شایدم اینجاست و من نمیبینمش.
با بغض به دریا خیره شدم.
چند ضربه به سیم زدم و شروع کردم.
-یادخاطرههاي قشنگت... اولین قدماي خیابون... اولین حس پیش تو بودن... لمس دستهاي تو زیر بارون... مثل حس دوباره رسیدن هنوزم توي خاطرههامی... اونقدر به تو نزدیکه قلبم هنوزم حس میکنم باهامی... با چشمهات دوباره منو سمت خودت بکشونو... دستامو تو به آغوش گرم خودت برسونو... منو آروم کن... هنوزم مثل گذشته عاشقت...
-مهرداد؟
حس کردم صداي مطهره رو شنیدم که به شدت
سرمو بالا آوردم که با دیدنش نفسم بند اومد و
جوري بلند شدم که گیتار و صندلی روي زمین پرت
شدند.
#لادن
اوه خدا! این واقعا مهرداده؟!
به دیوار نزدیک شدم.
-حدسشو میزدم اینجا باشی.
با دو به سمتم اومد که متعجب نگاهش کردم.
با بغض گفت: میدونستم میاي، میدونستم تنهام
نمیذاري.
هم تعجب کردم و هم گیج شدم.
از دیوار به اونور اومدم اما تا بخوام بفهمم تو بغلش
فرو رفتم که چشمهام تا آخرین حد ممکن گرد
شدند.
بوي الکلو خوب میفهمیدم.
واقعا مست کرده؟!
جوري بغلم کرده بود که استخونهام انگار می
خواستند بشکنند.
یه دفعه زد زیر گریه و گفت: میدونی چی کشیدم لعنتی؟ تو به فکر من نیستی؟ هان؟ این همه مدت
کجا بودي لامصب؟
با درد گفتم: مهرداد ولم کن دردم گرفت.
سریع ولم کرد که دیدم صورتش خیس از اشکه.
دیدگاه ها (۱۰)

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۳۰۴تا بخوام حرف بزنم لبشو محکم روي ل...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۳۰۵پشت بهش خوابیدم و پتو رو روم کشید...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۳۰۲-باشه.یه دفعه موهاي پشت سرمو تو م...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۳۰۱دستشو بالا برد تا سیلیاي بهم بزنه...

#in_your_eyespart_9۶ویو کایلا "یک ماه بعد"با صدای آلارم گ...

عضو هشتم درخواستی part:²رفتم سمت گوشیم که صدای زنگ گوشیم بلن...

my love part 122

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط