{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۲۵

چشامو ک وا کردم دیدم لباس قرمز تنمه به یک میز بسته شدم وقتی سرمو پایین اوردم دیدم قلبمو دراوردن تو شیشه گذاشتن و یکی ک معلوم بود مثل انسان نیست داشت روش ازمایش میکرد وقتی روشو به طرف من کرد اینقدر ک قیافش ترسناک بود ترسیدم بعد کنترلمو از دست دادم خودمو خیس کردم تو همین حالت بودم ک اراد منو تکون میدادو صدا میزد
اراد:اهو اهو بیدار شو چرا قلبت وایستاده اهو چرا تو خودتو خیس کردی بیدارشو اهو
چشامو وا کردم یک نفس عمیقی کشیدم نفسم بند امده بود با گریه اراد بغل کردم
پارسا:غزل برو تو اتاقم اون چیزرو بیار(باچشمک)
غزل:الان میارم
اراد:نفسم چیزی نیست چی دیدی فدات شم
به اراد پارسا توضیح دادم چیشده همنجور واراد هیچ ری اکشنی نشون نداد انگار براش مهم نبود، غزل منو برد حمام
غزل:بروحمام بعد بیا شام بخوریم
اهو:چیزی شده؟انگار نگرانی
غزل:نه تو حمامتو برو فعلا

(اهو)
غزل رفت من رفتم حمام خیلی میترسیدم اخه چیزی ک دیدم خیلی وحشناک بود همنجور ک داشتم فکر میکردم حس کردم یک چیزی داره دم گوشم زمزمه میکنه انگار صدا میگفت بیا جلوی ایینه وقتی رفتم جلوی ایینه خونمون دیدم مامان بابامو دیدم ارمان دیدم ک نشسته بود هرچی بیشتر نزدیک ایینه میشدم بیشتر میتونستم هم صداهاشون و هم تصویرشون بیبینم

(خونه مامان بابااهو)
بابااهو:ارمان چرا دپرسی
ارمان:نمدونم،بابا حس میکنم یکی قبلا باما تو این خونه زندگی میکرده
مامان اهو:باز تو از این حرف ها زدی ارمان تو تک فرزند این خوانواده ای
ارمان:مامان خودت شک نمکنی نگا تو عکس ها جای خالی یکی دیگ هست
بابااهو:تو زیاد درس خوندی دیوونه شدی
ارمان:من ک اخر میفهمم

بابااهو:زن این چی میگه
مامان اهو:نمدونم یک هفته هست گیر داده یکی قبلا تو این خونه زندگی میکرده نمدونم چشه

(اهو)
یعنی چی مامان بابام یادشون نمیاد ک من بودم یعنی چی اینا حتما دروغه اره دروغه ولی نکنه ک اراد اینکارو کرده نه نه نمتونه اراد این کارارو کرده باشه من باید خودمو برسونم خونه مامان بابام

(اتاق اراد)
پارسا:اراد حس میکنم بجز شیاطین فرشتگان خدایان کسی هایی دیگ هم دنبال اهو هستن
اراد:کی؟
پارسا؟نمدونم قدرت زیادی دارن نمتونم بیبینم قدرت هایی اهو هروز داره بیشتر میش اگه اهو به قدرت هاش دست پیدا کنه اراد تاکید میکنم اگه اهو به قدرت هاش دست پیدا کنه میدونی چی میش؟دیگ
اراد:اره میدونم
پارسا:پس سریعی دست به کارشو اهو رو باردار کن
اراد:مگه الکیی نمزاره
پارسا:خوابش کن تو ک میتونی اراد سریع فقط
غزل:پارسا طلسم بزارم ک کسی نزدیک اهو نشه
پارسا:اهو خودش یک طلسمه ولی اگه بفهمن اهو به قدرت هاش تسلط نداره شاید ببرنش من امشب به دیدم برادرم میرم(شیطان وسوسه)و داستان بهش میگم......
دیدگاه ها (۱۷)

اهوی من پارت ۲۶ازحمام امدم بیرون ک دیدم اراد داره کتاب میخون...

اهوی من پارت ۲۷ اراد:ارکان دورور اهو نباش نمخوام عهد ک چند س...

اهوی من پارت ۲۴اراد:غزل چیشده دپرسی غزل:هیچی نیست خوب میشم ا...

اهوی من پارت ۲۴ (اهو)منو غزل خرید هامون کردیم امدیم خونه ک د...

رمان استاد ریاضیات

آدم های درست زمان اشتباه....pr8ویوی کوک تقریباً ساعت 12بود ا...

عشق و نفرت پارت 10__اون الان چی گفت؟ وادف...(فلش بک به دعوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط