{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه یخی پارت ۹

ماه یخی پارت ۹


چویا : خب چطور توی ۶ سالگی از اونجا راه شهر رو پیدا کردی ؟ چطور غذا پیدا کردی ؟ تنها بودی ؟
میکو : من این کار ها رو نکردم
فلش بک : بهوش اومدن میکو
از دید میکو
همون‌طور تو شوک بودم و نمی‌فهمیدم چی شده که صدای قدم های کسی رو شنیدم ( نکته : نمی‌دونم قبلا گفتم یا نه ولی آزمایشگاه توی یه جنگل در نزدیکی شهر یوکوهاما بود ) حواسمو جمع کردم تا یکی از دانشمندان نباشه و یکم میترسیدم وقتی تونستم اون مرد رو ببینم ، یه مرد قد بلند با لباس سیاه و سفید یه موی سفید بافته شده که انگار یه چشمم پنهان شده بود ( نیکولای ) یکم بیشتر احساس ترس کردم و یک قدم عقب رفتم
؟؟؟هی هی آروم باش باهات کاری ندارم ( لبخند همیشگی ولی یکم صدای آروم تر )
میکو: ........
؟؟؟ اسم من نیکلایه .... تو چی ؟
میکو : م....می....کو......ایومی
نیکولای : از آشنایی باهات خوشبختم ، میخوای باهام بیای
میکو : ......
نیکولای: نگران نباش بهت صدمه نمیزنم * با محبتش دستشو رو سر میکو گذاشت و سرشو ناز کرد *
ناز کردن مو هام باعث شد آروم بشم و همراهش رفتم و تا ده سالگیم ازم مراقبت میکرد
پایان فلش بک
زمان حال : بعد تعریف کردن
چویا : یکی کسی که اسمش نیکولایه ازت مراقبت کرد ..... خوبه ...... و از کجا هک کردن یاد گرفتی؟-ـ-
میکو : حالا یاد گرفتم دیگههه🙄
چویا : خوبح ⁦(⁠눈⁠‸⁠눈⁠)⁩
میکو : راستی چویا ساعت چنده ؟
چویا : ۸
میکو : چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟!!!!!!
چویا : اورسایییییییییییی باکاااااااااااااااااا مگه چی شد حالا؟
میکو : مدرسمممممم نرفتم سر کارمممم نرفتممممم
چویا : کارت چیه ؟
میکو : شبا از ساعت ۱۲ تا ۵ صبح توی یه بار کار میکنم تو ۶ میرم خونه میرم مدرسه ساعت ۲ میام از اونجا هم یک ساعت میرفتم خونه دوباره میرفتم توی یه کافه تا ساعت ۸ کار میکردم بقیشم دنبال تو می‌گشتم
چویا : تو ۲ جا کار میکردییییی؟ کی میخوابیدیییی؟! کی مشق مینوشتی ؟
میکو : مشقت رو سریع تو مدرسه می‌نوشتم اون یک ساعت هم که میرم خونه تایم خوابی کل روزمه
چویا : حالا میفهمم چرا مثل روانی ها لجبازی می‌کنی زیر چشمات به فاخ رفته ⁦ಠ⁠‿⁠ಠ⁩
میکو : اینطوری نمی‌کردم احتمالا دو سال دیگه پیدات میکردم°^°
چویا : •ــ
میکو : من دیگه باید برم حداقل یک ساعت دیر تر به بقیه زنگ ها برسم فردا می‌بینمت 😁
چویا : باوش⁦ಠ⁠‿⁠ಠ⁩
بلند شدم باهام تا پیش در اومد بعد اینکه رفتم از ذوق بپر بپر میکردم 😆

ببخشید دیر شد یکم گشادی زیاد بهم قلیه کرده بود 🤡🤌
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۰ از دید میکو رفتم سمت مدرسه بخاطر دیر رسیدن برای زنگ ...

اوک ولی نه عکس هن*تای 🤡✅

ماه یخی پارت ۸از دید میکودوباره یاد اون عکس افتادم......ممک...

چرا همش خطا میدحححح⁦(⁠╥⁠﹏⁠╥⁠)⁩⁦(⁠╥⁠﹏⁠╥⁠)⁩⁦(⁠╥⁠﹏⁠╥⁠)⁩⁦(⁠╥⁠﹏⁠╥...

پارت دوم..................................ویو دازای یکم که د...

"هیولای من"دازای : هویسس چویا اروم باش .....چویا : درد ... د...

ازدواج تحمیلی پارت ۲۲همون لحظه که داشتم به لکهٔ آبگرفتگی خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط