P

P46
یونگی یونا را عصبی نگاه کرد که دختر فهمید باید دهنش رو ببنده...همان لحظه یکی از افراد یونگی آمد و شخصی که ا.ت را دزدیده بود را جلوی یونگی پرت کرد جوری که آن مرد به زانو افتاد
یونگی بلند شد و پک عمیقی از سیگارش گرفت و گفت: خب ....جدیدا خایه دار شدی ....پوزخندی زد همانطور که آروم دور آن مرد می‌چرخید گفت: قاچاق هامو می‌دزدی ،برام بپا میزاری، از همه مهم تر زنم و دزدیدی....
ایستاد روبه روی آن مرد و آروم روی زانو هایش نشست و هم‌قد مرد شد و گفت: دیگه چی بلدی؟
مرد حتی جرات نداشت نگاه کند آروم گفت: ببخشید آقا...
یونگی پوزخندی صدا داری زد و آروم خندید و گفت: ببخشم؟نه ...تو یکی رو دیگه خیلی بهت رو دادم ...... نه؟یادته عین سگا کتک میخوردی از این و اون تو مدرسه؟ من جمت کردم عوضی ....الان آنقدر بهت خوش گذشته که به خودت جرات دست زدن به زنم و میدی؟
مرد آروم با صدای بعضی گفت: غلط کردم ،گه خوردم آقا لطفاً بزار برم،بگذر از جونم ....
یونگی اسلحه اش را درآورد و آمد شلیک کند که .....
یونا گفت : نه
یونگی با نگاهی تند سرش را چرخاند و گفت: برو بیرون یونا....پس از چند ثانیه داد از ..الان
یونا از آنجا خارج شد و یونگی گفت: «خوشگذشت!»و گولوله را تو سر آن مرد خالی کرد

ا.ت ویو
از خواب بیدار شدم هیچی نخورده بودم حالم خوب نبود رفتم پایین خدمتکارا همه چی برام آوردن اما فقط یکم سوپ خوردم میتونم بگم کمتر از یک بشقاب ...داشتم با غذام بازی میکردم که در باز شد دیدم یونگی با یک دختر جوان وارد شد که یادم اومد این دختر یونا خواهرشه ... محترمانه بلند شدم از جام تا دست بدم اما فورا بغلم کرد و خیلی یواشکی برای محافظت دستم را روی شکمم گذاشتم و با آن یکی دستم بغلش کردم ...آروم ازم جدا شد و گفت: وای دختر تو خیلی خوشگل تر از اون چیزی که فکر میکنم ..... لبخندی زدم و گفتم ممنون که اومدی بیا بشین ....رفت نشست که من دیدم یونگی رفت بالا معذرت خواهی کردم و من هم دنبال یونگی رفتم و پشتش وارد اتاق شدم و در را بستم که متعجب برگشت نگاهم کرد و گفت: چیه ؟
نگاهم به لکه خون افتاد سمتش رفتم و گفتم: چی کار کردی؟کشتیش؟
نگاهم کرد و گفت: و چرا باید توضیح بدم؟
دیدگاه ها (۰)

P47ا.ت نگاهش کرد و گفت: یونگی چرا کشتیش یونگی از بالا به دخت...

P45ا.ت ویو نفهمیدم چجوری تا خونه رفتم فقط سمت تخت رفتم و درا...

P44ا.تاینجا کجاست ؟متروکه؟وای ....چقدر سرم درد می‌کنه نگاهی ...

#invisiblelovePart_3هائون:منم داشتم بهشون نگاه میکردم،نمیدون...

یونا :رفتم بالا که یهو صدا نو تیف گوشی اومد بازش کردم که نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط