{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به میدان مین رسیدند

به میدان مین رسیدند
داوطلب شد که راه را باز کند
وقتی چند قدم برداشت برگشت. همه گفتند ترسیده آخه سنش کم بود
پوتین هایش را در آورد و به فرمانده تحویل داد
گفت :تازه تحویلشون گرفتم بیت الماله
رفتن تا باشیم
سلامتیشون صلوات
دیدگاه ها (۶)

تو کجایی سهراب. آب را گل کردند. چشم ها را بستند و چه با دل ک...

كيابيدارن؟؟

خیلی سخت است وقتی از بغض، گلو درد میگیری و همه میگویند؛ لباس...

بعد از فوت پیرزن، از پیرمرد پرسیدند: شما چطور ۶۰ سال باهم زن...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

رمان عشق مافیا پارت 9 از زبان ا/تبه وکیلم زنگ زدم و گفتم : ه...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 159✦...................

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۶چند دقیقه پیش .به محض اینکه آوا ...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت ۱ +سلام من ا.تم، ۱۹سالمه و دانش جوی رشته هنر...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 144✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط