پارت

پارت³⁰

به سمت آشپزخونه رفت و در یخچال رو باز کرد چندتا چیز ورداشت و شروع کرد به غذا درست کردن.....غذا رو درست کرد و خورد برای کارای باندش مجبور بود بره بیرون‌....

پرش به بعد از ظهر

ات ویو
توی باغ نشسته بودم و مشغول بازی کردن با خرگوشش بود
بعد از چند مین وارد عمارت شد و رفت تو اتاقش راستش براش سخت بود که باور کنه اربابش این اتاق رو براش آماده کرده باشه
اتاقی که یه گوشیش کنسولی بود پر از وسایل میکاپ
قسمتی دیگه پر از لباس و کفش اون اتاق برای ات خیلی رویایی بود خرگوشش رو روی تخت گذاشت و گفت

ات:وایس من لباسامو عوض کنم بعد باهم بریم تو آشپزخونه تا بهت چیزی بدم بخوری

ات لباساشو عوض کرد،،خر گوش رو بغل کرد و پایین رفتن........

خدگوش رو روی اپن گذاشت و به اجوما گفت

ات:اجوما یه هویچ بهم میدی
اجوما:بیا دخترم
ات:ممنونم

ات هویچ رو به خرگوش داد و مشغول دیدنش شد و بهش لبخندی زد که از پشت موهاشو کشیدن و پرتش کردن اونور آشپزخونه
جنی و چندتا از خدمتکارا بودن دوتاشون اجوما رو گرفته بود
و سه تاشون به طرف ات اومده بودن

ات:چ.چیکا میکنی
جنی:به توچه
ات:ولم کن
جنی:اگه نکنم
ات:میگم ولم کن[داد]
[روحیه وحشی ادمینتون فعال شده😂]
جنی سیلی به ات زد
جنی:صداتو نیار بالا

جنی قیچی که توی جیب لباسش بود رو در اومد و موهای ات رو کوتاه کرد

جنی:اهههه ببخشید موهای قشنگتو خراب کرد
و با خدمتکارا دیکه شروع به خندیدن کردن

دوتا خرمتکار دیگه هم شروع کردن به زدن ات

ات ویو
از درد هیچی حس نمیکردم دوتاشون با پا به دلم میزدن و جنی هم با چاقویی که دستش بود روی بدنم می‌کشید
چشمام کم کم داشت بسته میشد و فقط...........................‌..
میدونم این پارت خدایی خیلی بد شد
حمایت کنید لطفا..

like: ¹²⁵
comments:¹⁸⁰
دیدگاه ها (۱۸۵)

پارت³¹فقط صدای جونگکوک رو شنیدم که داد زد و گفت اتدخترک از ش...

پارت³²کوک:اومم چه بالشت نرمی بخواب ات:ولم کن ارباب کوک:بهم ن...

پارت²⁹کوک:اینجا چیکار میکنی ها مگه الان نباید به مهمونا خوشا...

پارت²⁸دخترک اروم بدون اینکه کسی متوجه بشه از سالن عمارت خارج...

گل وحشی منپارت ۶ ویو اتخیلی واقعا درد داشتم که تهیونگ از اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط